اختلالات شخصیت

اختلال شخصیت اسکیزوتایپی چیست؟ (علت+علائم+درمان)

شخصیت اسکیزوتایپی چطور درمان می شود؟

تعریف اختلال شخصیت اسکیزوتایپی نیاز به توجه و دقت دارد تا آن را با اختالات دیگر اشتباه نگیرید. خیلی از ما شخصی را می شناسیم که کمی متفاوت از دیگران است. کسی که از حرف هایش گاهی سر در نمی آوریم، به چیزهایی باور دارد که برای بقیه عجیب است و انگار همیشه یک قدم از جمع فاصله دارد. اما متفاوت بودن به تنهایی یک اختلال شخصیت نیست. اختلال شخصیت اسکیزوتایپی جایی شروع می شود که این تفاوت ها از حد یک ویژگی فردی فراتر می روند و کیفیت زندگی، روابط و آرامش ذهنی فرد را به طور جدی دچار مشکل می کنند. به دلیل همین ظرافت هاست که باید بدانیم منظورمان از شخصیت اسکیزوتایپی چیست و چه ویژگی هایی دارد؟

فهرست موضوعات بررسی شده

تعریف تخصصی اختلال شخصیت اسکیزوتایپی به زبان ساده

با سایت سلامت روان ویکی روان همراه باشید.

اختلال شخصیت اسکیزوتایپی (Schizotypal personality disorder (STPD)) یک الگوی پایدار از سه چیز است:

  1. ناراحتی شدید در روابط نزدیک
  2. تحریف در شیوه فکر کردن
  3. و درک کردن دنیا و رفتار یا ظاهری که برای دیگران غیرعادی به نظر می رسد.

فرد مبتلا به این اختلال دنیا را کمی متفاوت از بقیه می بیند و همین تفاوت او را از آدم ها دور نگه می دارد. این ویژگی ها یک حالت گذرا نیستند، بلکه بخشی از ساختار شخصیت فرد است که از اوایل بزرگسالی شکل گرفته و تا الان ادامه دارد.

اسکیزوتایپی یعنی چه و چه تفاوتی با اسکیزوفرنی دارد؟

اینجا یک سوءتفاهم بزرگ وجود دارد.

اسکیزوتایپی در همان طیف بیماری اسکیزوفرنی قرار می گیرد، اما با آن یکی نیست. تجربه می گوید فرد اسکیزوتایپی تماسش را با واقعیت از دست نمی دهد. او باورهای عجیب دارد، ولی هذیان کامل و توهم واضح ندارد.

به زبان ساده، اسکیزوتایپی یک نسخه خفیف تر و پایدارتر است که در سطح شخصیت باقی می ماند، در حالی که اسکیزوفرنی یک بیماری روان پریشانه کامل با گسست از واقعیت است.

چرا تشخیص این اختلال دشوار است؟

اختلال شخصیت اسکیزوتایپی دیر و سخت تشخیص داده می شود، چون بسیاری از نشانه های آن در نگاه اول شبیه:

دیده می شود.

همچنین چند دلیل دیگر دست به دست هم می دهند تا این اختلال سال ها در سایه بماند و تشخیص داده نشود:

  • فرد مبتلا رفتارهایش را غیرعادی نمی داند و کمتر برای کمک گرفتن اقدام می کند.
  • نشانه ها به جای بیماری، به حساب «شخصیت عجیب و غریب بودن» گذاشته می شوند.
  • اطرافیان فرد را مرموز یا منزوی می بینند، نه بیمار و او را به حال خودش رها می کنند.
  • فرد مبتلا هم به دیگران بدگمان است و سخت به متخصص اعتماد می کند.

یک مثال واقعی نما از فرد مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوتایپی

اختلال شخصیت اسکیزوتایپی

سهیل بیست و هشت ساله است و باور دارد که گاهی می تواند اتفاق های آینده را حس کند.

مثلا وقتی همکارش پشت میز کناری سرفه می کند، مطمئن می شود که قرار است اتفاق بدی برایش بیفتد. این باورها او را وادار می کنند که از جمع فاصله بگیرد، چون فکر می کند انرژی دیگران به او آسیب می زند.

سهیل دیوانه نیست و کارش را هم انجام می دهد، اما همین برداشت های عجیب کم کم او را تنها و منزوی کرده اند. شاید اینها برای شما عجیب باشد، اما در دنیای فرد اسکیزوتایپی کاملا عادی است!

یک مثال دیگر از افراد مبتلا به این اختلال

تصور کنید فردی هر بار که همکارش با صدای آرام تلفن صحبت می کند، احساس می کند درباره او نقشه ای در جریان است و می خواهند زیر آب او را بزنند.

وقتی مجری تلویزیون جمله ای کلی می گوید، آن را پیامی مخصوص خودش می داند! در جمع کمتر حرف می زند، چون باور دارد دیگران انرژی منفی او را می خوانند.

در چنین وضعیتی، «حس ششم» دیگر فقط یک باور شخصی ساده نیست، چون روابط کاری، آرامش ذهنی و توان اعتماد کردن فرد را مختل کرده است.

دنیای درونی فرد اسکیزوتایپی؛ جهان از پشت یک شیشه مه گرفته

تجربیات به حاصل از گفتگو با مشاور روانشناس در ویکی روان نشان می دهد، برای فرد دارای ویژگی های اسکیزوتایپی، دنیا همان دنیایی نیست که اطرافیان تجربه می کنند.

یک نگاه ساده، یک جمله معمولی، یک اتفاق تصادفی یا حتی سکوت دیگران می تواند معنایی پنهان، تهدیدآمیز یا رمزآلود پیدا کند.

این فرد در ظاهر در کنار دیگران زندگی می کند، اما از درون انگار پشت شیشه ای مه گرفته ایستاده است. هم می خواهد نزدیک شود و هم از نزدیک شدن می ترسد، هم دنبال معناست و هم از معنایی که پیدا می کند مضطرب می شود.

تفکر جادویی و باور به نیروهای ماورایی در این افراد دیده می شود

تفکر جادویی یعنی فرد باور دارد افکار یا اعمالش می توانند روی دنیای بیرون اثر بگذارند، البته بدون هیچ توجیح منطقی.

مثلا کسی که مطمئن است اگر به اتفاق بدی فکر کند، آن اتفاق برای عزیزش می افتد، پس مدام تلاش می کند ذهنش را کنترل کند. این باورها فراتر از خرافات رایج در فرهنگ هستند و رفتار روزمره فرد را شکل می دهند. او دنیا را پر از نشانه ها و رمزهایی می بیند که فقط خودش می تواند آن ها را بخواند.

افکار انتساب به خود (Ideas of Reference)

این نشانه یعنی فرد رویدادهای کاملا تصادفی را به خودش ربط می دهد و اختلال شخصیت اسکیزوایپی بسیار شایع است.

مثلا خنده دو نفر در خیابان را به مسخره کردن خودش تعبیر می کند و فکر می کند آهنگی که از رادیو پخش می شود پیامی مخصوص برای اوست.

تفاوت مهم اینجاست که فرد اسکیزوتایپی هنوز ته دلش می داند این برداشت ها قطعی نیستند و کمی شک دارد. وقتی این شک از بین برود و باور کاملا تثبیت شود، دیگر وارد قلمرو هذیان روان پریشانه شده ایم.

خطاهای ادراکی و تجربه های شبه حسی، یعنی نه توهم کامل، نه واقعیت محض

فرد اسکیزوتایپی گاهی چیزهایی را حس می کند که واقعی نیستند، اما این تجربه ها به اندازه توهم کامل، روشن و قطعی نیستند. این تجربه ها در فضای خاکستری بین واقعیت و خیال قرار می گیرند. برای مثال:

  • حس می کند کسی در اتاق حضور دارد، در حالی که تنهاست.
  • گوشه چشمش حرکتی می بیند که وجود خارجی ندارد.
  • صدای زمزمه ای می شنود که نمی تواند منبعش را پیدا کند.
  • احساس می کند بدنش شکل یا اندازه عجیبی پیدا کرده است.

تنهای شدنی که دیگر انتخاب نیست! چرا اضطراب اجتماعی اینجا با خجالت معمولی فرق دارد

تنهایی فرد اسکیزوتایپی ریشه در خجالتی بودن یا کمبود اعتماد به نفس ندارد.

او از جمع فاصله می گیرد چون به دیگران بدگمان است و حس می کند آدم ها قصد آسیب رساندن دارند. حتی وقتی با کسی صمیمی می شود، این اضطراب و سوءظن کمتر نمی شود، بلکه گاهی بیشتر هم می شود.

این دقیقا نقطه تمایز است: آدم خجالتی با آشنا شدن آرام می گیرد، اما فرد اسکیزوتایپی هرچه نزدیک تر شود، مضطرب تر می شود.

برای بررسی دقیق تر پیشنهاد می کنیم مقاله چرا خجالتی هستم و در ویکی روان مطالعه کنید.

اختلال شخصیت اسکیزوتایپی چه علائمی دارد؟

نشانه های این اختلال طیف گسترده ای دارند و در سه حوزه:

  1. فکر
  2. ادراک
  3. و رفتار اجتماعی

پخش شده اند.

مهم این است که این نشانه ها پایدار باشند و از اوایل بزرگسالی همراه فرد بوده باشند، نه اینکه یک واکنش موقت به یک بحران باشند. در ادامه ابتدا معیارهای رسمی را می آوریم و بعد یک به یک آن ها را باز می کنیم.

9 معیار تشخیصی رسمی بر پایه DSM-5

راهنمای تشخیصی DSM-5 برای این اختلال 9 معیار مشخص تعریف کرده و وجود دست کم پنج مورد از آن ها برای تشخیص لازم است:

  1. افکار انتساب دادن همه چیز به خود، یعنی ربط دادن اتفاق های تصادفی به خود.
  2. باورهای عجیب یا تفکر جادویی که با فرهنگ فرد هماهنگ نیست.
  3. تجربه های ادراکی غیرمعمول، از جمله خطاهای حسی در بدن.
  4. تفکر و گفتار عجیب، مبهم یا بیش از حد پیچیده.
  5. بدگمانی یا افکار پارانوئید.
  6. عاطفه محدود یا واکنش های هیجانی نامتناسب.
  7. رفتار یا ظاهر غیرعادی و عجیب.
  8. نداشتن دوست نزدیک و صمیمی به جز اعضای درجه یک خانواده.
  9. اضطراب اجتماعی شدید که با آشنایی کم نمی شود و ریشه در ترس پارانوئید دارد.

در ادامه دقیق تر به نشانه های اختلال شخصیت اسکیزوتایپی می پردازیم:

1- باورهای عجیب، تفکر جادویی و برداشت های غیرمعمول از اتفاقات

واقعیت این است که فرد مبتلا به این اختلال دنیا را پر از معناهای پنهان برای خود می بیند.

یک گربه سیاه که از جلویش رد می شود، یک تماس تلفنی در ساعت خاص یا تکرار یک عدد، برای او پیام و هشدار است. این برداشت ها صرفا یک سرگرمی ذهنی نیستند، بلکه تصمیم ها و رفتارهای واقعی او را هدایت می کنند و گاهی زندگی اش را محدود می کنند.

مثال: «فکر می کنم حرف های مجری تلویزیون پیام پنهانی برای من دارد»

فرض کنید مینا هر شب اخبار را با دقت دنبال می کند، اما نه برای خبرها.

او مطمئن است که مجری با انتخاب کلمه ها و نگاه به دوربین دارد مستقیم با او حرف می زند و راهنمایی اش می کند. این باور آنقدر قوی است که زندگی روزمره اش را بر اساس آن تنظیم می کند، اما اگر ازش بپرسی، باز هم کمی شک دارد که شاید اشتباه می کند.

2- اضطراب اجتماعی شدید که با صمیمیت کمتر نمی شود

این یکی از کلیدی ترین نشانه هاست. آدم های دیگر هرچه با کسی بیشتر آشنا شوند، راحت تر می شوند، اما برای فرد اسکیزوتایپی برعکس است.

نزدیک شدن یعنی خطر، یعنی اینکه طرف مقابل فرصت بیشتری برای آسیب زدن پیدا می کند. این نوع اضطراب از جنس خجالت نیست، از جنس بی اعتمادی و سوءظن است و درست همان چیزی است که فرد را در انزوای دائمی نگه می دارد.

3- بدگمانی و سوءظن در روابط روزمره از ویژگی های اصلی است

فرد اسکیزوتایپی نیت های پنهان و خصمانه پشت رفتار دیگران می بیند (البته فکر می کند که می بیند!)، حتی وقتی هیچ نشانه ای از دشمنی وجود ندارد.

تاخیر یک دوست در جواب دادن به پیام، برایش به معنای نقشه کشیدن یا کنار گذاشتن اوست. این بدگمانی به حدی نمی رسد که هذیان پارانوئید کامل باشد، اما به قدری هست که اعتماد را در روابط او عملا غیرممکن می کند و او را گوشه گیر نگه می دارد.

4- داشتن گفتار مبهم، استعاری یا بیش از حد پیچیده

در جلسات مشاوره با روانشناس آنلاین هم دیده می شود که شیوه حرف زدن فرد اسکیزوتایپی اغلب برای شنونده گیج کننده است و متخصص سریع متوجه این تفاوت می شود.

او جمله ها را با کلمه های نامتعارف می سازد، از استعاره های شخصی استفاده می کند و گاهی آنقدر دور موضوع می چرخد که شنونده رشته کلام را گم می کند.

این گفتار آشفته یا بی معنا نیست، بلکه منطق درونی خاص خودش را دارد که فقط برای خود فرد روشن است و همین فاصله ارتباطی را بیشتر می کند.

5- او ظاهر، رفتار یا سبک ارتباطی غیرمعمول دارد

این تفاوت در نگاه اول به چشم می آید. لباس پوشیدن نامتعارف، عادت های عجیب در حرف زدن، فاصله نگرفتن یا برعکس فاصله زیاد گرفتن از مخاطب و رفتارهایی که با موقعیت جور در نمی آیند. اینها ساده ترین راه تشخیص اختلال شخصیت اسکیزوتایپی هستند.

این ویژگی ها باعث می شوند دیگران در همان برخورد اول احساس کنند با کسی متفاوت طرف هستند و ناخواسته از او فاصله بگیرند.

6- تجربه های ادراکی عجیب بدون ورود کامل به روان پریشی دیده می شوند!

اینجا همان مرز ظریفی است که اسکیزوتایپی را از اسکیزوفرنی جدا می کند.

فرد تجربه های حسی غیرمعمول دارد، اما هیچ گاه به طور کامل از واقعیت جدا نمی شود. او صداهای مبهم می شنود یا حضورهایی را حس می کند، ولی در ته ذهنش می داند که این ها لزوما واقعی نیستند.

همین آگاهی باقی مانده است که نمی گذارد وارد یک دوره روان پریشانه تمام عیار شود.

7- محدود بودن روابط نزدیک و احساس بیگانگی با دیگران

فرد اسکیزوتایپی دوست نزدیک و محرم راز ندارد و دایره روابطش به اعضای خانواده محدود می شود.

او خودش را همیشه غریبه و بیرون از جمع حس می کند، انگار به دنیای دیگران تعلق ندارد. این بیگانگی دائمی نه تنها از تنهایی او می آید، بلکه از این حس عمیق که هیچ کس واقعا او را نمی فهمد.

8- هیجان های محدود یا واکنش های عاطفی نامتناسب

عواطف در این افراد سرد و خشک به نظر می رسد. چهره اش کم تغییر می کند و در موقعیت هایی که انتظار می رود واکنش هیجانی نشان دهد، بی تفاوت می ماند.

گاهی هم برعکس، واکنشش با موقعیت جور نیست، مثلا در لحظه ای جدی می خندد. این ناهماهنگی عاطفی باعث می شود دیگران احساس کنند نمی توانند با او ارتباط هیجانی برقرار کنند.

بررسی تفاوت های اسکیزوتایپی با اختلالات مشابه از دید روانشناس

یکی از سخت ترین و اولین کارهای یک روان درمانگر، جدا کردن این اختلال از اختلالاتی است که از دور خیلی شبیهش هستند. اشتباه در تشخیص، مسیر درمان را کاملا عوض می کند. بیایید مرزها را با دقت روشن کنیم تا راهنمایی برای خودمان هم باشند.

1- اسکیزوتایپی در برابر اسکیزوئید (تفاوت در «میل به ارتباط»)

این دو اختلال هر دو در خوشه A قرار دارند و هر دو فرد را منزوی می کنند، اما موتور محرک شان کاملا متفاوت است:

ویژگی مورد نظراختلال اسکیزوتایپیاختلال اسکیزوئید
میل به ارتباطتمایل دارد اما از آن می‌ترسداصلا تمایلی به رابطه ندارد
علت تنهاییاضطراب و بدگمانیبی علاقه بودن به دیگران
باورهای عجیب و تفکر جادوییبه وضوح وجود داردوجود ندارد
دنیای درونیپر از معنا و نشانهخالی و کم‌ رنگ از نظر هیجانی

2- اسکیزوتایپی در برابر اختلال شخصیت پارانوئید

هر دو اختلال با بدگمانی و سوءظن همراه هستند، اما عمق و گستره آن فرق دارد.

فرد پارانوئید عمدتا روی یک محور می چرخد: این باور ثابت که دیگران قصد فریب یا آسیب رساندن به او را دارند.

اما فرد اسکیزوتایپی علاوه بر بدگمانی، یک دنیای کامل از تفکر جادویی، تجربه های حسی عجیب و گفتار غیرمعمول هم دارد. به بیان دیگر، اختلال اسکیزوتایپی تصویر گسترده تری دارد و سوءظن فقط یک تکه از آن است.

3- اسکیزوتایپی در برابر اختلال اجتنابی و اضطراب اجتماعی

قبلا در ویکی روان گفتیم که این تمایز را با علت دوری از جمع می توان فهمید.

فرد مبتلا به اختلال شخصیت اجتنابی از ترس قضاوت و طرد شدن کنار می کشد و در ته دلش خودش را بی ارزش می داند. اما فرد اسکیزوتایپی از ترس آسیب دیدن و به خاطر بدگمانی فاصله می گیرد.

یکی نگران این است که «مرا دوست نخواهند داشت» و دیگری نگران این است که «به من آسیب می زنند». تجربه های ادراکی عجیب و تفکر جادویی هم فقط در اسکیزوتایپی دیده می شوند.

4- اسکیزوتایپی در برابر طیف اوتیسم: شباهت ظاهری، انگیزه متفاوت

در نگاه اول، فرد اسکیزوتایپی و فرد در طیف اوتیسم هر دو در ارتباط اجتماعی مشکل دارند و رفتارشان غیرمعمول به نظر می رسد، اما ریشه ماجرا متفاوت است.

در بیماری اوتیسم، مشکل اصلی در توانایی درک نشانه های اجتماعی و ارتباط متقابل است و فرد از کودکی این الگو را دارد. در اسکیزوتایپی، فرد توانایی درک را دارد، اما بدگمانی و تفکر جادویی او را از دیگران دور نگه می دارند.

5- تفاوت اسکیزوتایپی و وسواس فکری عملی

این اختلال به دلیل شباهت هایی که با اختلال وسواس فکری عملی دارد، در بعضی موارد اشتباه گرفته می شوند.

روانشناسی می گوید گاهی باورهای عجیب فرد اسکیزوتایپی با افکار وسواسی اشتباه گرفته می شوند، اما تفاوتشان کاملا مشخص است. در وسواس فکری عملی، فرد خودش می داند که افکارش بی منطق و آزاردهنده اند و دوست دارد از شرشان خلاص شود، برای همین آن ها را مزاحم می داند و از مشاور روانشناس برای وسواس کمک می گیرد.

اما فرد اسکیزوتایپی باورهای عجیبش را بخشی از حقیقت می داند و با آن ها مبارزه نمی کند. یکی از فکرش رنج می کشد و دیگری به فکرش باور دارد.

دلیل ابتلا به اختلال شخصیت اسکیزوتایپی چیست؟

یادتان باشد هیچ کس با این اختلال به دنیا نمی آید و هیچ کس هم تنها به خاطر یک عامل به آن دچار نمی شود.

شکل گیری این الگو حاصل یک ترکیب پیچیده است میان آنچه فرد در ژن هایش حمل می کند و آنچه در سال های اول زندگی تجربه می کند. از دید تخصصی سه عامل اصلی این تصویر را کامل می کنند.

1- وراثت و رد پای طیف اسکیزوفرنی در دیگر اعضای خانواده

اختلال اسکیزوتایپی پیوند ژنتیکی روشنی با طیف اسکیزوفرنی دارد.

در خانواده هایی که سابقه اسکیزوفرنی دارند، احتمال دیده شدن این الگوی شخصیتی بیشتر است. این یعنی فرد یک زمینه ارثی به دنیا می آورد که او را آماده تر می کند، اما این زمینه به تنهایی سرنوشت ساز نیست و باید عوامل دیگری هم به آن اضافه شوند.

2- تفاوت های مغزی و نقش دوپامین

مغز فرد اسکیزوتایپی در شیوه پردازش اطلاعات تفاوت هایی دارد. مطالعات نشان می دهند که سامانه دوپامین، یعنی همان ماده شیمیایی که در تنظیم توجه و معنا دادن به محرک ها نقش دارد، در این افراد متفاوت کار می کند.

همین تفاوت توضیح می دهد که چرا فرد در رویدادهای تصادفی معنا و نشانه می بیند و چرا تجربه های ادراکی عجیب برایش پیش می آید.

3- محیط، تروما و الگوهای دلبستگی در کودکی

زمینه ژنتیکی روی خاک تجربه های اولیه رشد می کند. کودکی که در محیطی ناامن، آشفته یا همراه با بدرفتاری بزرگ شده، یاد می گیرد که دنیا جای خطرناکی است و آدم ها قابل اعتماد نیستند.

وقتی دلبستگی ایمن شکل نمی گیرد، کودک یاد می گیرد که برای محافظت از خودش به درون پناه ببرد و به جای ارتباط با دیگران، در دنیای ذهنی خودش زندگی کند. پس می تواند دلیل اختلال اسکیزوتایپی را در دوران کودکی افراد جستجو کرد.

البته برای پیشگیری از این اختلال روانشناس های کودک زندگی بچه ها را به طور دقیق مورد بررسی قرار می دهند تا مبادا زمینه ابتلا وجود داشته باشد.

اختلال شخصیت اسکیزوتایپی از چه سنی شروع می شود؟

این اختلال مثل بقیه اختلالات شخصیت، ریشه در سال های رشد افراد دارد و نشانه هایش از اواخر نوجوانی و اوایل بزرگسالی بروز پیدا می کنند. اما تشخیص قطعی پیش از این سن دشوار است، چون بسیاری از رفتارهای دوره نوجوانی به طور طبیعی متغیر و عجیب هستند.

نشانه های اولیه در نوجوانی و اوایل بزرگسالی

اولین نشانه ها اغلب در همان سال های مدرسه دیده می شوند.

نوجوانی که دوست صمیمی ندارد، در جمع همسالان احساس بیگانگی می کند، علاقه های نامتعارف دارد و گاهی حرف هایی می زند که برای بقیه عجیب است. این نوجوان اغلب هدف تمسخر یا کنار گذاشته شدن قرار می گیرد و همین تجربه ها انزوای او را عمیق تر می کنند.

تفاوت خجالتی بودن نوجوان با الگوی اسکیزوتایپی

بالاتر گفتیم این اختلال تفاوت های بنیادین با خجالتی بودن دارد. در جلسات مشاوره با روانشناس نوجوانان در ویکی روان می بینیم که خیلی از نوجوان ها خجالتی هستند و این به دلیل شرایط این سن و سال کاملا طبیعی است. اما چند تفاوت این اختلال با خجالتی بودن نوجوانان عبارتند از:

  • نوجوان خجالتی دلش می خواهد در جمع باشد، اما اسکیزوتایپی به جمع بدگمان است.
  • خجالت با گذر زمان و آشنایی کم می شود، اما الگوی اسکیزوتایپی ثابت می ماند.
  • نوجوان خجالتی باورهای عجیب و تفکر جادویی ندارد.
  • در اسکیزوتایپی، برداشت های غیرعادی از جهان به وضوح حضور دارند.

چه رفتارهایی در نوجوان باید جدی گرفته شود؟

به عنوان والد یا اطرافیان، وقتی انزوای نوجوان از یک ترجیح به یک رنج تبدیل می شود، باید هوشیار باشیم.

باور قاطع به نیروهای ماورایی، بدگمانی شدید به اطرافیان، صحبت کردن از تجربه های حسی عجیب، افت ناگهانی عملکرد تحصیلی و قطع کامل ارتباط با همسالان نشانه هایی هستند که نباید نادیده گرفته شوند.

این رفتارها وقتی پایدار و فراگیر باشند، زنگ خطر محسوب می شوند.

زندگی روزمره فرد مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوتایپی چگونه است؟

مشاوره-روانشناسی-آنلاین

زندگی روزمره فرد اسکیزوتایپی پر از تلاش برای فهمیدن نشانه هاست و همیشه با این تلاش ها درگیر است!

چیزی که برای دیگران ساده و عادی است، برای او می تواند حامل پیام، تهدید یا معنایی خاص باشد. همین فشار ذهنی باعث می شود کارهای معمولی مثل رفتن به محل کار، حرف زدن با خانواده یا شروع یک رابطه عاطفی انرژی زیادی از او بگیرد.

او از بیرون سرد یا عجیب دیده می شود، اما از درون اغلب در حال مراقبت از خود در برابر خطری است که آن را واقعی تجربه می کند.

آنها در روابط عاطفی چطور هستند؟

تعریف رابطه عاطفی برای این افراد کمی با دیگران متفاوت است. در واقع در رابطه عاطفی، فرد اسکیزوتایپی ممکن است علاقه نشان دهد، اما با نزدیک شدن طرف مقابل مضطرب شود و حالت های متفاوتی از خود نشان دهد.

پیام دیر پاسخ داده شده را نشانه خیانت، شوخی ساده را کنایه و محبت زیاد را تلاش برای کنترل برداشت می کند.

این کشمکش رابطه را خسته می کند. او هم صمیمیت می خواهد و هم از صمیمیت می ترسد، چون نزدیکی برایش برابر با آسیب پذیری شدید است.

2- محیط کار و سوءبرداشت از شوخی یا رفتار همکاران

در محیط کار، نگاه مدیر، خنده همکاران یا تغییر لحن یک نفر می تواند برای فرد معنای تهدید آمیز پیدا کند.

او ممکن است فکر کند پشت سرش جلسه گذاشته اند یا شوخی ساده ای برای تحقیر او طراحی شده است. این سوءبرداشت ها تمرکز کاری را پایین می آورد و گاهی باعث کناره گیری، تعارض یا ترک شغل می شود. آموزش مهارت بررسی شواهد در چنین موقعیت هایی بسیار کمک کننده است.

3- ارتباط در خانواده برای شخصیت اسکیزوتایپی

خانواده ها اغلب قبل از تشخیص، فرد را با واژه هایی مثل عجیب، مرموز، حساس یا غیرقابل پیش بینی توصیف می کنند. این برچسب ها درد را بیشتر می کند، چون فرد احساس می کند فهمیده نمی شود.

خانواده زمانی بهتر کمک می کند که به جای قضاوت، الگوها را ببیند: چه چیزهایی او را مضطرب می کند، چه برداشت هایی تکرار می شوند و چه نوع گفت وگویی تنش را کمتر می کند.

4- تنهایی مزمن و احساس متفاوت بودن از دیگران

تنهایی در اسکیزوتایپی فقط به معنی کم بودن آدم های اطراف نیست. فرد حتی در جمع هم احساس می کند از بقیه جداست و زبان مشترکی با آنها ندارد.

این حس متفاوت بودن اگر طولانی شود، عزت نفس و امید اجتماعی فرد را ضعیف می کند. درمان کمک می کند او بدون انکار تفاوت هایش، راهی برای ارتباط امن و واقعی پیدا کند.

چگونه درباره باورهای غیر عادی حرف بزنیم؟ نه تایید، نه تمسخر

بهترین برخورد با باورهای غیرعادی این است که نه آنها را تایید قطعی کنیم و نه با تمسخر ردشان کنیم. جمله هایی مثل «می فهمم این موضوع برایت جدی و نگران کننده است، بیا با هم شواهدش را بررسی کنیم» فضای امن تری می سازد. هدف این نیست که فرد در لحظه قانع شود، بلکه باید یاد بگیرد بین احساس، برداشت و واقعیت بیرونی فاصله بگذارد.

مثال از یک گفت وگوی ساده که برای فرد اسکیزوتایپی تهدیدآمیز به حساب می آید

فرض کنید خواهرش می گوید: «امروز خیلی ساکتی.» فرد اسکیزوتایپی ممکن است این جمله را این طور بشنود: «او فهمیده چیزی در من غیرعادی است و دارد مرا کنترل می کند.»

در ظاهر یک گفت وگوی ساده رخ داده، اما در ذهن او زنگ خطر روشن شده است. همین تفاوت بین حرف گفته شده و معنای برداشت شده، بخش مهمی از مشکل را توضیح می دهد.

به دنیای عجیب افراد اسکیزوتایپی خوش آمدین.

آیا اختلال شخصیت اسکیزوتایپی خطرناک است؟

این پرسش ذهن خیلی ها از اطرافیان و اعضای خانواده این افراد را درگیر می کند و دلیلش هم به خاطر تصویرهای اشتباهی که در فیلم ها و رسانه ها ساخته شده. واقعیت این است که خطر اصلی این اختلال نه متوجه دیگران، بلکه متوجه فرد مبتلا است.

آیا همه افراد اسکیزوتایپی پرخاشگر یا غیرقابل اعتماد هستند؟

پاسخ روشن است: خیر اینطور نیست.

این یک تصور غلط درباره افراد مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوتایپی است است. اکثر افراد مبتلا به این اختلال نه خشن هستند و نه خطری برای دیگران دارند.

آن ها بیشتر منزوی و کم تعامل اند تا مهاجم.

بدگمانی آن ها به معنای نقشه کشیدن علیه دیگران نیست، بلکه یک حالت دفاعی برای محافظت از خودشان است.

خطر انزوا، افسردگی و افت عملکرد اجتماعی

خطر واقعی این اختلال در سکوت و آرامی پیش می رود. انزوای طولانی، احساس بیگانگی دائمی و ناتوانی در ساختن روابط معنادار، خاک حاصلخیزی برای بروز نشانه های افسردگی هستند. عملکرد فرد در کار و تحصیل افت می کند و کم کم از بسیاری از فرصت های زندگی جا می ماند. این آسیب پر سر و صدا نیست، اما عمیق و فرساینده است.

جالب است بدانید تشخیص این اختلال بیشتر زمانی رخ می دهد که افراد مبتلا برای رهایی از افسردگی به متخصص روانشناس مراجعه می کنند. یعنی نتیجه این اختلال دلیلی برای درمان قطعی می شود.

احتمال دوره های کوتاه روان پریشی در شرایط استرس شدید

در شرایط فشار روانی بالا، فرد اسکیزوتایپی می تواند برای مدت کوتاهی دچار دوره های شبه روان پریشانه شود.

در این دوره ها، باورهای عجیب پررنگ تر و تجربه های ادراکی شدیدتر می شوند و برای ساعت ها یا روزها مرز با واقعیت کمرنگ می شود.

این دوره ها گذرا هستند و با فروکش کردن استرس، فرد به حالت پایه خودش برمی گردد.

چه نشانه هایی نیاز به مراجعه فوری دارند؟

برخی نشانه های این اختلال به معنای مراجعه سریع به متخصص هستند و نباید زمان از دست برود. که در ادامه توضیح می دهیم.

شنیدن صداهای واضح، باورهای هذیانی ثابت یا رفتارهای پرخطر

  • وقتی فرد صداهایی کاملا واضح می شنود
  • وقتی باوری غیرواقعی به طور کامل و بدون ذره ای شک در ذهنش تثبیت می شود
  • یا وقتی رفتارهایی نشان می دهد که جان خودش یا دیگران را به خطر می اندازد

این ها نشانه عبور از مرز اسکیزوتایپی هستند. در این شرایط مراجعه فوری به متخصص روانپزشک ضروری است.

من یک شخصیت اختلال اسکیزوتایپی هستم؟

خواندن علائم یک اختلال می تواند آدم را نگران کند که من هم به این مبتلا به این اختلال هستم یا نه؟ اما شباهت داشتن به چند ویژگی به معنی ابتلا به اختلال نیست.

معیار اصلی این است که این ویژگی ها تا چه حد پایدارند، چقدر روابط و کار و آرامش شما را مختل کرده اند و آیا دیگران هم بارها به همین الگو اشاره کرده اند یا نه. خودآگاهی نقطه شروع خوبی است، اما تشخیص به وسیله گفت وگو با متخصص انجام شود.

جلساتی مثل مشاوره روانشناسی به صورت تلفنی می توانند گزینه ای مناسب برای زمانی باشند که تمایل دارید به صورت صوتی و غیرحضوری با متخصص درباره نشانه های اختلال شخصیت اسکیزوتایپی صحبت کنید.

تفاوت «متفاوت بودن» با «اختلال داشتن» چیست؟

متفاوت بودن یعنی سبک فکر، سلیقه، باور یا شخصیت شما با دیگران فرق دارد، اما زندگی تان از هم نمی پاشد. اختلال داشتن یعنی همین تفاوت ها باعث رنج مداوم، تنهایی، سوءبرداشت، افت عملکرد یا ناتوانی در رابطه می شوند.

کسی که با دیگران متفاوت است، می تواند با تفاوت هایش زندگی کند. کسی که درگیر اختلال است، در موقعیت ها اسیر همان تفاوت ها می شود و از آنها آسیب می بیند.

افراد اسکیزوتایپی چطور خودمراقبتی را انجام دهند؟

درمان تخصصی مسیر اصلی است، اما خود فرد هم می تواند با چند عادت ساده، آشفتگی ذهنی اش را کم کند و کیفیت زندگی اش را بالا ببرد. این کارها جای درمان را نمی گیرند، اما کنار آن بسیار اثرگذارند.

1- ثبت افکار را انجام دهید

کارهای موثر که افراد اسکیزوتایپی می توانن انجام دهد این است که افکار و برداشت های ذهنی خود را روی کاغذ بیاورند.

وقتی فکری مثل «همه دارند درباره من حرف می زنند» به سراغتان آمد، آن را بنویسید و کنارش شواهد واقعی این فکر را فهرست کنید. این عادت ساده به ذهن کمک می کند که میان حدس و واقعیت فاصله بگذارد و کمتر اسیر سوءبرداشت ها شود.

2- ساختن روتین روزانه برای کاهش آشفتگی ذهنی

قبلا در ویکی روان در مقاله چطور استرس نداشته باشیم توضیح دادیم که برنامه ریزی و پایبندی به آن تکنیکی مناسب برای کم کردن فشار روانی است. همین تکنیک ساده برای افراد اسکیزوتایپی هم کاربرد دارد.

یک برنامه روزانه منظم، نقطه اتکای ذهن آشفته است. وقتی خواب، غذا، کار و استراحت در ساعت های مشخص باشند، ذهن فضای کمتری برای سرگردانی و فکرهای عجیب پیدا می کند.

ساختار بیرونی به آرامش درونی کمک می کند و حس کنترل بیشتری به فرد می دهد.

3- کاهش انزوا با ارتباط های کوچک و قابل مدیریت

به جای فشار آوردن به خود برای حضور در جمع های بزرگ، با ارتباط های کوچک و کم خطر شروع کنید.

یک گفت و گوی کوتاه با فروشنده محله، یک پیام ساده به یک آشنا، یا شرکت در یک کلاس با تعداد کم. این تماس های کوچک، کم کم تحمل شما را برای بودن در کنار دیگران بالا می برند، بدون اینکه شما را غرق در انواع اضطراب کنند.

4- از خواب خود مراقبت کنید (مصرف مواد و فشار روانی باید کنترل شود)

3 عامل می توانند نشانه ها را به شدت بدتر کنند و باید مراقبشان بود:

  1. کم خوابی، که افکار عجیب و بدگمانی را تشدید می کند.
  2. مصرف الکل و مواد، که مرز با واقعیت را کمرنگ تر می کند و خطر دوره های روان پریشانه را بالا می برد.
  3. استرس مزمن، که سوخت اصلی شدت گرفتن نشانه هاست.

درمان اختلال شخصیت اسکیزوتایپی چطور انجام می شود؟

درمان این اختلال با درمان اختلالات دیگر تفاوت دارد و نیاز است متخصص رویکرد متفاوتی نسبت به آن داشته باشد.

تجربه نشان می دهد اولین و سخت ترین قدم، ساختن یک رابطه درمانی امن برای این افراد است، چون فرد اسکیزوتایپی به متخصص هم بدگمان است و سخت اعتماد می کند. صبر و تداوم، کلید این مسیر هستند.

اساس درمان اختلال شخصیت اسکیزوتایپی روان‌ درمانی است و برای بهتر کردن هذیان‌ها، افکار انتساب و سایر علائم این بیماران، دارو درمانی علاوه بر روان‌ درمانی مفید است. بخصوص نتایج مثبتی از مصرف هالوپریدول عاید بیماران شده است.

هدف از درمان چیست؟ حذف کامل شخصیت یا بهتر کردن کیفیت زندگی؟

هدف درمان این نیست که فرد را به یک آدم کاملا اجتماعی و معمولی تبدیل کند. این انتظار نه واقع بینانه است و نه لازم.

هدف واقعی این است که فرد بتواند بدگمانی و اضطرابش را مدیریت کند، روابط معناداری بسازد و کیفیت زندگی اش را بالا ببرد.

درمان می خواهد رنج را کم کند، نه اینکه شخصیت فرد را پاک کند. در مقاله چرا از مشاوره روانشناسی استفاده کنیم گفتیم که توقع بی جا و انتظارات بالا از درمان، افراد را دلسرد می کند.

روان درمانی حمایتی برای ایجاد رابطه درمانی امن

پایه و اساس کل درمان، یک رابطه درمانی امن است. درمانگر با پذیرش بدون قضاوت و صبر زیاد، به فرد نشان می دهد که این یک رابطه بی خطر است.

همین تجربه که فرد می تواند دیده شود بدون اینکه آسیب ببیند، به خودی خود درمانگر است و زمینه را برای کارهای عمیق تر آماده می کند.

درمان شناختی رفتاری برای بررسی افکار عجیب و سوءبرداشت ها

استفاده از رویکرد درمان شناختی رفتاری به فرد کمک می کند که افکار خودکار و برداشت های عجیبش را زیر سوال ببرد.

در مشاوره با شناختی رفتاری درمانگر بدون مقابله مستقیم، به فرد یاد می دهد که میان حدس و واقعیت فاصله بگذارد و پیش از نتیجه گیری، شواهد را بسنجد.

این رویکرد به ویژه برای کم کردن افکار انتساب به خود و بدگمانی موثر است.

آموزش مهارت های اجتماعی و تمرین ارتباط موثر

دیده شده افراد اسکیزوتایپی به خاطر سال ها انزوای خودخواسته، مهارت های پایه ارتباط را تمرین نکرده اند.

در این بخش از درمان، فرد قدم به قدم یاد می گیرد که چطور گفت و گو را شروع کند، نشانه های اجتماعی را درست بخواند و در جمع راحت تر باشد.

این تمرین ها در محیط امن جلسه انجام می شوند و بعد به زندگی واقعی منتقل می شوند.

کار روی اضطراب اجتماعی و تحمل صمیمیت بیشتر

درمانگر به فرد کمک می کند که آرام آرام تحمل صمیمیت را بالا ببرد و یاد بگیرد که نزدیکی همیشه به معنای خطر نیست. این کار با سرعت خود فرد و بدون فشار پیش می رود.

درمان های مبتنی بر ذهنی سازی و شناخت هیجان ها

این رویکردها به فرد کمک می کنند که هم هیجان های خودش و هم ذهن دیگران را بهتر بفهمد. فرد اسکیزوتایپی اغلب در خواندن نیت واقعی دیگران دچار خطا می شود و همین خطا منبع بدگمانی اوست.

این تمرین اگر مستمر انجام شود به او یاد می دهد که به جای فرض بدترین حالت، احتمال های دیگری را هم در نظر بگیرد و هیجان هایش را بهتر بشناسد.

تداوم درمان و پرهیز از انتظار نتیجه سریع ضروری است

یک واقعیت تلخ درباره افراد اسکیزوتایپی وجود دارد: همان بدگمانی که فرد را بیمار کرده، در روند درمانش هم سنگ اندازی می کند. کافی است فرد در یک جلسه احساس کند درست فهمیده نشده تا وسوسه شود دیگر برنگردد.

به همین خاطر، تاب آوردن در برابر میل به فرار، خودش بخش مهمی از درمان است. تغییر در این اختلال تدریجی است و افت و خیز دارد، اما واقعی و پایدار است.

در یکی از مقاله های ویکی روان به عنوان چه افرادی به مشاوره نیاز دارند توضیح دادیم که مهم تر از شناسایی افراد کاندید برای روان درمانی، پایبندی و متعهد ماندن آنها به روند درمان اهمیت دارد که در مورد این اختلال هم صدق می کند.

دارو درمانی برای اختلال شخصیت اسکیزوتایپی کی لازم است؟

استفاده از داروهای اعصاب و روان در درمان این اختلال نقش کمکی دارد، نه نقش اصلی. هیچ قرصی نمی تواند ساختار شخصیت را تغییر دهد یا به فرد یاد بدهد چطور اعتماد کند، اما در شرایط خاص می تواند فشار را کم کند و راه را برای روان درمانی باز نگه دارد.

آیا داروی اختصاصی برای اختلال شخصیت اسکیزوتایپی وجود دارد؟

هیچ دارویی به طور اختصاصی برای خود این اختلال ساخته نشده است.

این ادعا یک دلیل روشن دارد: دارو نمی تواند باورها و الگوهایی را که سال ها در ذهن تکرار شده اند بازنویسی کند. به همین خاطر، دارو هیچ گاه جایگزین روان درمانی نمی شود و فقط نقش یک پل را برای عبور از دوره های سخت بازی می کند.

نقش دارو در کاهش اضطراب، افسردگی یا افکار شبه روان پریشانه

وجود اختلال شخصیت اسکیزوتایپی زمینه ساز انواع بیماری های روانی دیگر است.

داروهای ضدافسردگی و ضداضطراب می توانند فشار هیجانی را کم کنند و در مواردی که افکار شبه روان پریشانه پررنگ می شوند، در این حالت مشاور روانپزشک ممکن است از داروهای دیگری استفاده کند.

هدف، رساندن فرد به جایی است که توان شرکت در روان درمانی را پیدا کند.

چرا مصرف خودسرانه دارو می تواند وضعیت را بدتر کند؟

بدترین کار ممکن این است که خودسر برای درمان شخصیت اسکیزوتایپی دارو مصرف کنیم. هر دارو عوارض و تداخلات خاص خودش را دارد و انتخاب نادرست آن می تواند نشانه ها را بدتر کند یا فرد را گرفتار وابستگی کند.

ضمن اینکه فرد اسکیزوتایپی که به همه چیز بدگمان است، با تجربه یک عارضه ناخواسته، اعتمادش به کل درمان را از دست می دهد. هر دارو باید زیر نظر روانپزشک تجویز و تنظیم شود.

چه رویکردهای درمانی برای رهایی از اختلال شخصیت اسکیزوتایپی مورد استفاده قرار می گیرند؟

بالا گفتیم که درمان اختلال شخصیت اسکیزوتایپی بیشتر بر «مدیریت علائم این اختلال، کاهش رنج روانی و بهتر کردن کیفیت زندگی» تمرکز دارد، نه تغییر کامل شخصیت فرد.

درمان شناختی رفتاری یکی از رویکردهای کاربردی و محبوب برای رهایی از این اختلال است.

در این روش، فرد یاد می گیرد افکار خود را قطعی نبیند و قبل از نتیجه گیری، شواهد را بررسی کند.

برای مثال به جای اینکه بگوید «همکارم به من نگاه کرد، پس حتما قصد بدی دارد»، یاد می گیرد چند احتمال دیگر هم در نظر بگیرد. این تمرین به مرور شدت بدگمانی، افکار انتساب به خود و اضطراب اجتماعی را کم می کند.

روان درمانی حمایتی هم نقش مهمی دارد، به ویژه برای افرادی که اعتماد کردن برایشان سخت است. در این رویکرد، درمانگر به فرد کمک می کند احساس امنیت بیشتری پیدا کند، هیجان هایش را بشناسد و در موقعیت های روزمره واکنش های قابل کنترل تری داشته باشد.

چطور از اختلال شخصیت اسکیزوتایپی پیشگیری کنیم؟

پیشگیری از اختلال شخصیت اسکیزوتایپی به معنای تضمین صد درصدی جلوگیری از بروز آن نیست، چون ژنتیک، ساختار مغز و سابقه خانوادگی در شکل گیری این اختلال نقش دارند.

با این حال، می توان با مراقبت های روانی زودهنگام، کاهش استرس های شدید، تقویت مهارت های ارتباطی و توجه به نشانه های اولیه، شدت علائم را کم کرد و روند عمیق شدن انزوا را پیشگیری کرد.

در عمل، پیشگیری یعنی اجازه ندهیم ویژگی های اسکیزوتایپی به الگوی ثابت و آسیب زننده زندگی تبدیل شوند.

مهم ترین اقدام، جدی گرفتن نشانه ها در نوجوانی و اوایل بزرگسالی است که والدین باید به آنها دقت کنند.

اگر فردی:

  • به شکل مداوم از جمع فاصله می گیرد
  • حرف های دیگران را پیام پنهان یا تهدید تلقی می کند
  • به باورهای عجیب و غیرقابل انعطاف تکیه دارد
  • یا در روابط عادی دچار سوءظن شدید می شود

باید به جای سرزنش یا برچسب زدن، برای ارزیابی تخصصی اقدام کرد. مداخله زودهنگام کمک می کند فرد قبل از تثبیت شدن الگوهای فکری، مهارت بررسی واقعیت، گفت وگوی سالم و مدیریت اضطراب را یاد بگیرد.

خانواده هم نقش مهمی در پیشگیری و کنترل روند اختلال دارد. محیط خانه باید قابل پیش بینی، آرام و محترمانه باشد. تمسخر باورهای غیرعادی، بحث های تند برای قانع کردن فرد، تهدید، تحقیر یا منزوی کردن او علائم را شدیدتر می کند.

برخورد درست این است که احساس فرد شنیده شود، اما باورهای نادرست تایید نشوند. مثلا می توان گفت: «می فهمم این موضوع تو را نگران کرده، بیا با هم بررسی کنیم چه شواهدی برایش وجود دارد.»

از طرف دیگر، سبک زندگی منظم از ذهن فرد محافظت می کند. خواب کافی، دوری از مواد محرک و مخدر، کاهش فشار روانی، داشتن برنامه روزانه، فعالیت بدنی سبک و ارتباط های اجتماعی کوچک اما پایدار، زمینه آشفتگی ذهنی را کمتر می کنند. فردی که مستعد ویژگی های اسکیزوتایپی است، در شرایط بی خوابی، تنهایی طولانی، مصرف مواد و استرس شدید، بیشتر درگیر بدگمانی، افکار عجیب و تجربه های ادراکی غیرمعمول می شود.

یادتان باشد بهترین شکل پیشگیری این است که فرد و خانواده از کمک تخصصی مشاور نترسند. مراجعه به روانشناس به معنی «بیمار خطرناک بودن» نیست، بلکه راهی برای شناخت بهتر ذهن، کاهش سوءبرداشت ها و حفظ کیفیت زندگی است.

هرچه درمان و آموزش روانی زودتر شروع شود، احتمال افت تحصیلی، شغلی، عاطفی و اجتماعی کمتر می شود.

پیشنهاد ویکی روان به شما همراه عزیز

اختلال شخصیت اسکیزوتایپی فقط متفاوت بودن در ظاهر، داشتن خصوصیات درون گرایی یا علاقه به موضوعات غیرمعمول نیست.

در این اختلال، فرد دنیا را با بدگمانی، معناهای پنهان هر پدیده، برداشت های عجیب و اضطراب اجتماعی عمیق تجربه می کند.

ممکن است از بیرون مرموز، سرد، عجیب یا دور از جمع دیده شود، اما در درون اغلب با ترس، تنهایی، سوءتفاهم و احساس بیگانگی زندگی می کند. همین تفاوت بین ظاهر آرام و دنیای درونی آشفته، باعث می شود اطرافیان دیر متوجه عمق مشکل شوند.

نکته مهم این است که فرد اسکیزوتایپی را نباید با برچسب هایی مثل خطرناک، غیرقابل اعتماد یا دیوانه قضاوت کرد. بیشتر این افراد بیش از آنکه برای دیگران مشکل ایجاد کنند، خودشان از رابطه های دشوار، انزوای طولانی، سوءبرداشت از رفتار اطرافیان و فشار ذهنی خسته می شوند. برخورد درست، نه تایید باورهای غیرواقعی است و نه تمسخر آنها، بلکه باید با آرامش، احترام و دعوت به بررسی شواهد همراه باشد.

از نشانه های اختلال شخصیت اسکیزوتایپی را در خود یا اطرافیان مشاهده می کنید، استفاده از خدماتی مانند مشاوره تصویری با روانشناس می تواند روند درمان را تسریع بخشیده و دسترسی به متخصص را ساده کند.

ویکی روان به عنوان سامانه سلامت روان، خدمات مشاوره غیرحضوری برای افراد مبتلا به این اختلال را ممکن کرده است.

فاطمه صبوری پور

فاطمه صبوری پور، ليسانس روانشناسی عمومی، فوق ليسانس روان شناسی تربيتی دكتری روانشناسی تربیتی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا