تربیت فرزند

چگونه کودک را بدون تعصب تربیت کنیم؟ (تربیت کودک بدون تعصب)

نقش والدین در کاهش تعصب کودکان چقدر است؟

تربیت کودک بدون تعصب یعنی باورها و اعتقادات خود را به اجبار به فرزندمان منتقل نکنیم و اجازه دهیم روند فکری آزادی داشته باشد. تربیت بدون تعصب فرزند بزرگترین لطفی است که والدین در حق فرزندان خود می کنند. خوشبختانه بسیاری از والدین بعد از صحبت با مشاور کودک با روش های تربیت فرزند بدون پیش داوری آشنا شده و آنها را برای فرزندان خود استفاده می کنند. قصد داریم در این مقاله ویکی روان به بررسی نکات مرتبط با تربیت کودک با ذهن باز و پذیرنده از دید روانشناسی بپردازیم.

انسان های متعصب هیچگاه دلیل موجهی برای عقاید خود ندارند و ناچار هستند با تکرار جاهلانه یک سری مفاهیم خودشان را راضی کنند.

تعصب هیچگاه جایگزین مناسبی برای تعقل نیستد و اگر در محیط حساس خانواده ذره ای از آن را نمایان کردیم، قدم بلندی در راه تخریب و آشفتگی افکار فرزندانمان برداشته ایم.

از دیدگاه علم روانشناسی زمانیکه انسان نمی تواند با علم و حقیقت مسئله ای را به دیگران تفهیم کند، ناچارا به تعصب روی می آورد این موضوع در مورد برخورد متعصبانه در تربیت فرزند نیز صدق می کند و والدین باید از کودکی بچه ها روش های تربیت فرزند بدون پیش داوری را به او آموزش دهند.

تعصب چطور وارد ذهن کودک می شود؟

روانشناسی رشد داده های جالبی درباره منتقل شدن تعصبات والدین به ذهن بچه ها به ما می دهد و بر اساس تعریف تربیت فرزند اهمیت زیادی برای آن قائل است، چون تاثیر مستقیم بر آینده فرزندان ما دارد.

وقتی به تعصب فکر می کنیم، ذهنمان به سراغ آدم بزرگ ها می رود! مثلا کسی که با لحنی قاطع و محکم درباره‌ یک قوم، یک مذهب یا یک جنسیت حرف می زند و سخت از موضع خود کوتاه می آید.

اما حقیقتی که روانشناسی رشد سال هاست روی آن دست می گذارد این است که ریشه‌ این قضاوت ها خیلی زودتر از چیزی که تصور می کنیم در ذهن آدم کاشته می شود.

تعصب یک باور آماده نیست که روزی به ذهن کودک پرتاب شود، بلکه به آرامی و لایه لایه ساخته می شود، از دل کنجکاوی های ساده، از دسته بندی های ذهنی، و بیش از همه از فضایی که کودک در آن نفس می کشد.

نکته‌ مهم اینجاست که کودک ما در این مسیر، تماشاگر منفعل نیست. مغز او دائم در حال جمع آوری اطلاعات از محیط است و سعی می کند جهان را برای خود معنادار کند. در مقاله کنجکاوی جنسی کودکان گفتیم که علامت سوال های بسیاری در ذهن بچه ها وجود دارد که تعجب والدین را برمی انگیزد، چون این سوالات برای ما تبدیل به فرضیات شده اند!

آیا کودک بی طرف به دنیا می آید یا مغزش به دسته بندی ها گرایش دارد؟

روانشناسی کودکان به ما می گوید که کودک با ذهنی پاک از پیش داوری به دنیا می آید، اما مغزش به واسطه محیطی که در آن زندگی می کند از همان ماه های اول به سمت دسته بندی کشیده می شود.

این به معنای نقص نیست، بلکه ابزار بقا در انسان است.

مغز برای آنکه حجم عظیم اطلاعات را مدیریت کند، همه چیز را در گروه های مشخص جای می دهد. تحقیقات در مورد اصول تربیت فرزند نشان داده نوزادان حتی پیش از یک سالگی به چهره های آشنا و ناآشنا واکنش متفاوت نشان می دهند.

پس گرایش به تفکیک ذاتی است، اما اینکه این تفکیک به تعصب تبدیل شود، کار محیط است نه طبیعت.

مرز باریک میان «درک تفاوت» و «قضاوت درباره‌ تفاوت» در بچه ها

اینکه کودکی بگوید «موهای او فرق دارد» یا «او زبان ما را بلد نیست»، نشانه‌ تعصب نیست، فقط مشاهده او از داده های جمع آوری شده است.

مشکل از جایی آغاز می شود که به این تفاوت یک ارزش گذاری چسبانده شود. یعنی تفاوت از «جالب» به «بد» یا «کمتر» تلقی شود.

کودک به تنهایی این پل را نمی سازد، بلکه آن را از واکنش اطرافیان وام می گیرد. وظیفه‌ والد این است که سوال کودک را با آرامش پاسخ دهد، نه آنکه با هول کردن او یا ساکت کردنش، ناخواسته پیام بدهد که این تفاوت چیزی شرم آور است!

کودک چطور از ما یاد می گیرد؟

تربیت بدون تعصب کودک

یک تجربه‌ تکرار شونده در مشاوره برای تربیت فرزند این است که والدینی می گویند «ما که هیچ وقت چیز بدی درباره‌ کسی نگفتیم»، اما فرزندشان رفتار مناسبی ندارد یا تمایل دارد دیگران را طرد کند.

پاسخ همین جا پنهان است: کودک گوش نمی دهد، تماشا می کند.

او می بیند وقتی :

  • فلان همسایه از در وارد می شود لحن شما عوض می شود
  • می بیند دست چه کسی را در خیابان محکم تر می گیرید

و این پیام های خاموش را بی کم و کاست ثبت می کند. در سال های اول، رفتار شما بلندتر از هر جمله ای حرف می زند.

تربیت کودک بدون تعصب یعنی چه؟

شنیدن عبارت «تربیت بدون تعصب فرزند» این تصور را ایجاد می کند که قرار است کودکی بسازیم که هیچ نظری ندارد و همه چیز برایش یکسان است! اما واقعیت درست برعکس این برداشت است.

در واقع تربیت بدون تعصب یعنی کمک کردن به کودک تا بتواند آدم ها را پیش از آنکه در قالب یک برچسب بریزد، ببیند و بشناسد.

یعنی به او یاد بدهیم قضاوتش را بر پایه‌ رفتار واقعی افراد بنا کند، نه بر پایه‌ ظاهر، قومیت، مذهب یا جنسیتشان.

به زبان ساده تر، کودکی که بدون تعصب بزرگ می شود لزوما با همه موافق نیست و حتی نظرهای محکم خودش را درباره هر چیزی دارد، اما در ذهنش جایی برای این پرسش باز مانده که «شاید این آدم یا این چیز با تصور اولیه‌ من فرق داشته باشد».

همین فاصله‌ کوچک میان دیدن و قضاوت کردن، چیزی است که این سبک تربیت دنبالش است.

تفاوت تربیت بدون تعصب با تربیت بی قید و بی مرز در چیست

اینجا یک سوءتفاهم رایج بین پدر و مادرها و بعضا مربیان بچه ها وجود دارد.

بعضی والدین فکر می کنند برای آنکه فرزندشان متعصب نشود، باید جلوی هر قانون و چارچوبی را بگیرند و بگذارند کودک هرطور خواست رفتار کند!!!

اما این دو مقوله‌ کاملا جدا هستند. تربیت بدون تعصب در حقیقت درباره‌ نگاه کودک به دیگران است، نه درباره‌ نبود مرز و انضباط.

شما می توانید برای فرزندتان قانون روشن داشته باشید، ساعت خواب تعیین کنید و رفتارهای نادرست را اصلاح کنید و در عین حال ذهنش را از پیش داوری دور نگه دارید. مرزگذاری به کودک امنیت می دهد، در حالی که بی تعصبی به او وسعت دید می بخشد.

کودک بدون تعصب یعنی کودکی که هیچ عقیده ای ندارد؟

پاسخ یک خیر محکم است.

هدف این نیست که کودک را بی نظر و بی موضع بار بیاوریم. کودک بدون تعصب کاملا می تواند عقیده داشته باشد، چیزی را دوست بدارد و چیز دیگری را رد کند.

تفاوت اصلی در مسیر رسیدن به آن عقیده است. این کودک یاد گرفته نظرش را بعد از دیدن و سنجیدن شکل بدهد، نه پیش از آن. عقیده‌ او یک در بسته نیست، بلکه دری است که در برابر اطلاعات تازه باز می ماند و در صورت لزوم تغییر می کند.

تعصب، پیش داوری و تبعیض فرق بین اینها چیست؟

این سه واژه را اغلب به جای هم به کار می بریم، اما هرکدام مرحله‌ متفاوتی از یک مسیر هستند. درک تفاوتشان به والد کمک می کند بفهمد دقیقا با کدام لایه روبه روست:

مفهوم مورد بررسیکجا اتفاق می افتد؟مقال قابل درک
پیش داوریدر ذهن، پیش از آشنایی«بچه های آن محله حتما شلوغ اند»
تعصبدر دل و احساس، به شکل وابستگی شدید«فقط گروه خودی درست می گوید»
تبعیضدر رفتار بیرونیبازی نکردن با کودکی به خاطر زبان یا مذهبش

به بیان دیگر، پیش داوری فکر است، تعصب احساسی است که آن فکر را قفل می کند و تبعیض زمانی رخ می دهد که این دو به عمل تبدیل می شوند.

چرا تربیت فرزند بدون تعصب بخشی از سلامت روان کودک است؟

شاید عجیب به نظر برسد، اما تعصب پیش از آنکه به دیگران آسیب بزند، خود کودک را محدود می کند.

تجربه گفتگو با روانشناس به ما می گوید ذهنی که عادت کرده آدم ها را سریع دسته بندی و رد کند، انعطافش را از دست می دهد و در برابر موقعیت های تازه دچار هر نوع اضطرابی می شود.

کودکی که بدون تعصب بزرگ می شود راحت تر دوست پیدا می کند، در جمع های متفاوت احساس امنیت دارد و کمتر درگیر خشم و کینه می شود.

این گشودگی ذهنی، پایه‌ یک اعتماد به نفس سالم و رابطه های پایدار در بزرگسالی است. به همین دلیل، بی تعصبی را نباید صرفا یک ارزش اخلاقی دانست، بلکه سرمایه ای است که مستقیما به آرامش درونی کودک گره خورده است.

تعصب در هر سن چطور خود را نشان می دهد؟

پدر و مادرها در مشاوره آنلاین برای کودک همیشه یک سوال از ما می پرسند: «از چه سنی باید نگران رفتارهای متعصبانه فرزندم باشم؟».

تعصب چیزی نیست که یکباره سر و کله اش پیدا شود، بلکه در هر دوره‌ سنی چهره‌ متفاوتی به خود می گیرد رویکرد ما نسبت به آن نیز در هر سن فرق می کند.

1- شش ماهگی تا دو سالگی

در این سن، کودک تازه دارد یاد می گیرد جهان را تقسیم بندی کند تا بفهمدش.

او چهره ها را بر اساس آشنایی، رنگ و حالت از هم جدا می کند و گاهی به آدمی که ظاهرش با اطرافیانش فرق دارد خیره می ماند یا کمی پس می کشد.

این رفتار هیچ ربطی به قضاوت ندارد و فقط نشانه‌ کار کردن مغز است. بهترین کار شما در این مرحله این است که: کودک را در معرض چهره ها و آدم های متنوع قرار دهید تا «متفاوت بودن» برایش به یک امر عادی و بی خطر تبدیل شود.

2- سه تا پنج سالگی

این سن، سن سوال های بی پرده است. کودک با صدای بلند و وسط جمع می پرسد:

  • چرا پوست این خانم این رنگی است؟
  • چرا آن آقا روی ویلچر نشسته؟

و بعضا والد را در موقعیتی شرم آور قرار می دهد.

واکنش طبیعی بسیاری این است که کودک را ساکت کنند یا با عجله موضوع را عوض کنند، اما همین واکنش پر از پیام است. کودک از سکوت و هول شدن شما یاد می گیرد که این موضوع ممنوع و بد است.

کار درست، پاسخ کوتاه، آرام و واقعی است: «آدم ها رنگ پوستشان فرق دارد، مثل رنگ چشم». همین جمله‌ ساده، تفاوت را از قضاوت جدا نگه می دارد. اینها ساده ترین اما موثرترین نکات در تربیت بدون تعصب کودک هستند.

3- شش تا یازده سالگی

اینجا نقطه‌ عطف ماجراست.

کودک وارد مدرسه می شود و دنیای اجتماعی اش گسترده تر از خانه می شود. در این سال ها مفهوم «ما» و «آنها» جدی می شود. گروه دوستان، تیم ورزشی، حتی تقسیم بندی دختر و پسر.

کودک شروع می کند به جذب کلیشه هایی که از همسالان، رسانه و فضای اطراف می گیرد و گاهی آنها را با لحنی قاطع تکرار می کند.

این دوره، حساس ترین مرحله برای گفت وگو است و ذهن کودک وارد مرحله ای می شود که در بزرگسالی نهایت استفاده را از آن می برد.

4- نوجوانی. نقطه‌ بازنگری یا تثبیت تعصب های دوران کودکی

روش های تربیت فرزند بدون پیش داوری

در این سن، ذهن توان نقد و تحلیل پیدا می کند و نوجوان می تواند باورهایی را که در کودکی بی چون و چرا پذیرفته بود زیر سوال ببرد.

اما باید به چند نکته توجه کنید. اگر فضای خانه و مدرسه اجازه‌ پرسشگری بدهد، نوجوان بسیاری از پیش داوری های کهنه را کنار می گذارد و به نگاهی پخته تر می رسد.

اما اگر در محیطی بسته و با فشار همسالان متعصب بزرگ شود، همان باورها سفت و محکم در او جا خوش می کنند و تثبیت می شوند. به همین دلیل نوجوانی را نباید پایان کار دانست، بلکه آخرین فرصت بزرگ برای بازنگری است. فرصتی که با گفت وگوی محترمانه و بدون قضاوت، می تواند ورق را برگرداند.

نشانه های تعصب در رفتار کودک چیست؟

تا اینجا توضیح دادیم چرا بچه ها درگیر تعصب می شوند و چطور باورها و تعصبات والدین به بچه ها منتقل می شود؟ اما قصد داریم در ادامه به بررسی علائم تعصب در رفتار بچه ها بپردازیم تا تشخیص آن برای والدین ساده تر باشد.

اول از همه در نظر داشته باشید که تعصب در کودک همیشه با جمله های خشن و پرخاشگری دیده نمی شود.

گاهی در انتخاب دوست، نوع شوخی، نگاه به تفاوت ها یا قضاوت های سریع خودش را نشان می دهد. کودک متعصب الزاما «بدرفتار» نیست، بلکه در بیشتر موارد چیزی را یاد گرفته و بدون بررسی تکرار می کند.

همین جا نقش والدین اهمیت پیدا می کند، چون هر نشانه کوچک می تواند فرصتی برای آموزش احترام، همدلی و تفکر سالم باشد.

1- مسخره کردن ظاهر، لهجه، طبقه اجتماعی یا توانایی دیگران

یکی از انواع تحقیر کردن، شوخی های بی مورد با ظاهر و لهجه افراد است که متاسفانه در ایران هم زیاد دیده می شود.

وقتی کودک ظاهر، لهجه، لباس، وضعیت مالی یا توانایی جسمی و ذهنی دیگران را دستمایه شوخی می کند، در واقع تفاوت را با ارزش گذاری اشتباه اشتباه گرفته است.

در این موقعیت باید به او توضیح داد خندیدن به ویژگی های شخصی دیگران، احساس امنیت و عزت نفس آنها را آسیب می زند.

بهتر است والدین به جای گفتن «زشته»، روشن بگویند: «ما درباره چیزی که دست خود آدم ها نیست شوخی نمی کنیم.» البته بهتر است با چیزهایی که دست افراد هست هم شوخی نکنیم.

2- دوست نشدن با کودکان دیگر

دلیل ناسازگاری کودک با همسالان خود به عوامل زیادی بستگی دارد که قبلا در ویکی روان درباره آن توضیح داده ایم.

اگر کودک فقط با بچه هایی بازی می کند که از نظر ظاهر، زبان، سطح مالی، جنسیت یا سبک زندگی شبیه خودش هستند، باید ریشه این انتخاب بررسی شود.

گاهی کودک از تفاوت می ترسد، گاهی هم از خانه یا محیط آموزشی یاد گرفته که «هم شکل بودن» یعنی امن بودن. والدین می توانند با موقعیت های ساده مثل بازی گروهی، مهمانی های متنوع و داستان خواندن، دایره ارتباطی کودک را آرام آرام بازتر کنند.

3- تکرار جمله های کلیشه ای مثل «دخترها نمی توانند» یا «آنها مثل ما نیستند»

جمله های کلیشه ای نشان می دهند کودک یک باور آماده را بدون فکر قبلی پذیرفته است و این معمولا از رفتار همسالان یا والدین می آید.

وقتی کودک می گوید «دخترها نمی توانند» یا «آنها مثل ما نیستند»، نباید فقط جمله را رد کرد، بلکه باید از او پرسید این حرف را از کجا شنیده و بر چه اساسی به آن رسیده است؟

همین پرسش ساده ذهن کودک را از تقلید کورکورانه به سمت فکر کردن می برد. یادتان باشد برای تربیت بدون تعصب فرزند باید وقت بگذارید و خلاقیت زیادی به خرج دهید.

4- قضاوت سریع درباره آدم ها قبل از شناختن آنها

کلا قضاوت کردن کار درستی نیست و به سن افراد هم ارتباط ندارد.

تجربه نشان می دهد کودکی که با دیدن لباس، رنگ پوست، لهجه، شغل والدین یا محل زندگی کسی درباره شخصیت او حکم می دهد، نیاز به آموزش دقیق تری درباره شناخت انسان ها دارد.

باید به او گفت ظاهر و شرایط زندگی فقط بخشی از یک آدم است، نه تمام او. شناخت واقعی از رفتار، گفت وگو، مهربانی، صداقت و نحوه برخورد افراد به دست می آید. این آموزش تاثیر بسیاری در آینده کودک داشته و او را از چالش های ناخواسته دور می کند.

5- ترس یا دوری از کسانی که شبیه خانواده کودک نیستند

دوری کردن از افراد متفاوت همیشه از تنفر نمی آید، گاهی از ناآشنایی و ترس می آید.

کودک وقتی فقط یک مدل خانواده، فرهنگ، ظاهر یا سبک زندگی را دیده باشد، در برابر تفاوت احساس نگرانی می کند و ترجیح می دهد نسبت به آنها جبهه بگیرد.

والدین با توضیح ساده می توانند به کودک نشان دهند متفاوت بودن به معنای خطرناک بودن نیست.

والدین چگونه ناخواسته تعصب را به کودک منتقل می کنند؟

تربیت کودکان بدون انتقال تعصب

در جلساتی مثل مشاوره کودک تلفنی با متخصص روانشناس والدین زیادی از این موضوع گلایه می کنند که ما نسبت به چیزی تعصب نداریم، اما نمی دانیم چرا فرزندمان به فردی متعصب تبدیل شده است؟

اما حقیقت این است که کودکان تعصب را بیشتر از رفتار والدین یاد می گیرند تا از نصیحت های مستقیم.

لحن والدین هنگام حرف زدن درباره آدم ها، شوخی های خانوادگی، مقایسه ها کردن ها بی مورد، قضاوت های اشتباه و حتی سکوت در برابر تبعیض، همه برای کودک پیام تربیتی دارند و آنها را در ذهن خود ثبت می کند.

خانه اولین جایی است که کودک یاد می گیرد آدم ها را برابر ببیند یا آنها را به گروه های خوب و بد تقسیم کند.

1- ما که اصلا تعصب نداریم! تفکر اشتباه بیشتر پدر و مادرها!!!

خطرناک ترین شکل تعصب زمانی است که دیده نمی شود، اما برای بچه ها قابل درک و احساس است.

والدینی که فکر می کنند «ما اصلا به چیزی تعصب نداریم یا رفتار از سر تعصب انجام نمی دهیم»، کمتر به جمله ها و رفتارهای روزمره خود دقت می کنند.

کودک از همین جزئیات یاد می گیرد، از اینکه والدین با چه کسی گرم می گیرند، درباره چه گروهی شوخی می کنند و نسبت به کدام تفاوت ها سکوت یا ناراحتی نشان می دهند.

2- مقایسه های خانوادگی اشتباه

وقتی در خانواده مدام گفته می شود «ما از آنها بهتریم»، «بچه های فامیل ما باهوش ترند» یا «خانواده ما کلاس بالاتری دارد»، کودک یاد می گیرد ارزش انسان ها را با تعلق خانوادگی بسنجد.

این مقایسه ها در ظاهر ساده اند، اما در ذهن کودک حس برتری یا تحقیر می سازند. تربیت سالم یعنی کودک بداند افتخار به خانواده با کوچک دیدن دیگران فرق دارد. پیشنهاد می کنیم حتما مقاله چطور کودک مستقل تربیت کنیم را در ویکی روان مطالعه کنید چون نکات مشترک زیادی با تربیت کودک بدون تعصب دارد.

3- برچسب زدن به آدم ها به جای توصیف دقیق رفتار آنها

گفتن جمله هایی مثل «او تنبل است»، «آنها بی فرهنگند» یا «این بچه ها دردسرسازند» ذهن کودک را به سمت قضاوت کلی می برد.

بهتر است رفتار آنها توصیف شود، نه اینکه هویت آدم ها را قضاوت کنیم! مثلا به جای «او بی ادب است» می توان گفت: «امروز با صدای بلند حرف زد و نوبت را رعایت نکرد.» این تفاوت کوچک، نگاه کودک را منصفانه تر می کند.

او از این رفتار زیبای شما درس می گیرد و مثل شما رفتار می کند.

4- تربیت کودک با عباراتی مثل: همیشه، هیچ وقت، همه، هیچ کس

کلماتی مثل:

  • همه
  • هیچ کس
  • همیشه
  • هیچ وقت

ذهن کودک را سیاه و سفید می کنند. وقتی می گوییم «همه آنها این طورند»، کودک یاد می گیرد یک تجربه را به یک گروه کامل تعمیم دهد. در روند تربیت بدون تعصب بچه ها، والدین به کودک یاد می دهند هر آدمی را جداگانه ببیند و برای قضاوت، شواهد کافی داشته باشد.

5- پنهان کردن تفاوت ها به جای توضیح دادن آنها

بعضی والدین فکر می کنند برای تربیت بدون تعصب باید درباره تفاوت ها حرف نزنند. اما کودک تفاوت ها را می بیند و اگر توضیح سالم نشنود، از تخیل، حرف همسالان یا برداشت های اشتباه خود استفاده می کند.

بهتر است تفاوت ها با زبان ساده توضیح داده شوند: آدم ها رنگ پوست، توانایی، زبان، باور و سبک زندگی متفاوت دارند و همین تفاوت ها ارزش انسانی آنها را کم نمی کند.

همدلی کردن در تربیت کودک بدون تعصب

همدلی کردن یکی از پایه های اصلی تربیت کودک بدون تعصب و از پایه های ایجاد مهارت ارتباطی در کودک است، چون کودک را از قضاوت سریع به سمت درک تجربه دیگران می برد.

کودکی که احساسات دیگران را می فهمد، کمتر مسخره می کند، کمتر طرد می کند و بیشتر پیش از حرف زدن فکر می کند. همدلی با نصیحت طولانی شکل نمی گیرد، بلکه در موقعیت های واقعی، گفت وگوهای کوتاه و رفتار روزمره والدین ساخته می شود.

همدلی یعنی کودک بتواند دنیا را از چشم دیگری ببیند

همدلی یعنی کودک فقط از زاویه خودش به ماجرا نگاه نکند. وقتی کودکی به خاطر لهجه، لباس یا ناتوانی مورد تمسخر قرار می گیرد، والدین می توانند بپرسند: «به نظرت الان چه حسی دارد؟» این سوال ساده، کودک را از جایگاه تماشاچی بیرون می آورد و او را به تجربه عاطفی طرف مقابل نزدیک می کند.

چگونه در تربیت فرزند تفکر انتقادی را جایگزین تعصب کنیم؟

تعصب زمانی قدرت می گیرد که کودک یاد نگرفته باشد درباره حرف ها، قضاوت ها و باورهای آماده سؤال کند و فقط در مقابل آنها جبهه بگیرد.

تفکر انتقادی به کودک کمک می کند هر شنیده ای را حقیقت نداند و برای پذیرفتن یک نظر، دلیل بخواهد. این مهارت نه به معنای بی ادبی است و نه مخالفت دائمی، بلکه یعنی کودک یاد بگیرد منصفانه، دقیق و با احترام فکر کند.

بررسی دقیق تر تفکر انتقادی با تعصب در کودک

معیار مقایسه این دوتفکر انتقادی در تربیت فرزندتعصب در تربیت فرزند
نوع نگاه به موضوعاتکودک یاد می گیرد قبل از قضاوت، فکر کند، سوال بپرسد و دلیل بخواهد.کودک یاد می گیرد بدون بررسی، یک نظر یا گروه را درست و بقیه را غلط بداند.
رفتار والدینوالدین اجازه پرسیدن، مخالفت محترمانه و گفت و گوی منطقی را می دهند.والدین از کودک انتظار اطاعت کامل دارند و مخالفت را بی احترامی می دانند.
اثر روی کودککودک انعطاف پذیرتر، منطقی تر و پذیراتر نسبت به تفاوت ها می شود.کودک ممکن است قضاوت گر، بسته و ناتوان در پذیرش تفاوت ها شود.
برخورد با افراد متفاوتکودک تفاوت های ظاهری، فرهنگی، فکری و اجتماعی را بهتر درک می کند.کودک ممکن است افراد متفاوت را تهدید، اشتباه یا کمتر ارزشمند بداند.
نمونه جمله والدین«به نظرت چرا این اتفاق افتاد؟ بیا از چند زاویه نگاه کنیم.»«همیشه همین طور است، آنها مثل ما نیستند.»

1- به کودک یاد بدهید هر حرفی را فقط چون بزرگ ترها گفته اند نپذیرد

کودک باید احترام به بزرگ تر را یاد بگیرد، اما احترام به معنای پذیرش بی چون و چرا نیست.

وقتی حرفی درباره یک گروه از آدم ها می شنود، بهتر است یاد بگیرد بپرسد:

  • از کجا معلوم درسته؟
  • همه این طورند؟

این پرسش ها کودک را در برابر تعصب های خانوادگی، رسانه ای و اجتماعی مقاوم تر می کند.

2- تفاوت سؤال پرسیدن با بی احترامی را برای کودک روشن کنید

اینکه چطور با کودک بی ادب رفتار کنیم با این موضوع بسیار متفاوت است. کودکان گاهی برای بی ادب جلوه نکردن دچار خودسانسوری می شوند!

بعضی کودکان از ترس بی ادب دیده شدن سؤال نمی پرسند و بعضی دیگر سؤال را با لحن تند بیان می کنند. باید به کودک آموخت سؤال محترمانه یعنی فهمیدن، نه حمله کردن.

مثلا «چرا او این لباس را پوشیده؟» اگر با لحن آرام و در زمان مناسب پرسیده شود، فرصت آموزش است، نه نشانه بی احترامی.

3- چطور کودک را از تفکر سیاه و سفید دور کنیم؟

متاسفانه تفکر صفر و یکی از دلایل ایجاد تعصب در بچه ها است و منطق و تفکر را از آنها می گیرد.

تفکر سیاه و سفید یعنی آدم ها یا کاملا خوبند یا کاملا بد، یا شبیه ما هستند یا علیه ما.

برای دور کردن کودک از این نگاه، باید در گفت وگوهای روزانه نشان داد هر آدمی ویژگی های گوناگون دارد. یک نفر می تواند در موضوعی اشتباه کند، اما به طور کلی انسان بی ارزشی نباشد.

4- آموزش سوال کردن به کودک؛ از کجا می دانی این حرف درست است؟

وقتی کودک جمله ای کلی می گوید، پرسیدن «از کجا می دانی؟» ذهن او را به سمت شواهد می برد.

اگر بگوید «همه بچه های آن مدرسه بدند»، می توان پرسید: «چند نفرشان را می شناسی؟ چه رفتاری دیدی؟» این سبک گفت وگو به کودک یاد می دهد تجربه محدود را به همه آدم ها تعمیم ندهد.

5- تمرین خانوادگی، بهترین راه تربیت بدون تعصب فرزند

اعضای خانواده بیشترین تاثیر را در ایجاد باورهای ما دارند و شخصیت ما در کنار آنها شکل می گیرد.

در خانه می توانید یک موضوع را بعد از بررسی همه افراد مورد بررسی قرار دهید. مثلا درباره کودکی که در پارک تنها بازی می کند، از کودک بپرسید: «چه دلیل هایی می تواند داشته باشد؟» شاید خجالتی است، شاید تازه آمده، شاید کسی را نمی شناسد. این تمرین کوچک، ذهن کودک را از قضاوت سریع به سمت درک چندبعدی می برد.

در ادامه به بررسی انواع تربیت بدون تعصب کودکان از دید روانشناسی می پردازیم.

تربیت کودک بدون تعصب جنسیتی

تعصب جنسیتی متاسفانه از جمله های ساده شروع می شود، اما اثر عمیقی بر شخصیت کودک می گذارد.

وقتی دختر یا پسر به خاطر جنسیت خود محدود می شود، بخشی از احساسات، توانایی ها و انتخاب های سالمش را پنهان می کند. تربیت کودک بدون تعصب جنسیتی یعنی کودک بداند انسان بودن او مهم تر از قالب هایی است که جامعه برای دختر یا پسر ساخته است.

1- چرا از جمله هایی مثل «پسر که گریه نمی کند» نباید استفاده کنیم؟

وقتی به پسر گفته می شود گریه نکند، در واقع به او آموزش داده می شود احساساتش را پنهان کند.

این پنهان کاری در آینده می تواند به خشم، فاصله عاطفی و ناتوانی در بیان نیازها تبدیل شود. دختر و پسر هر دو حق دارند غم، ترس، شجاعت، علاقه، ضعف و توانمندی خود را سالم بیان کنند.

2- اجازه تجربه کردن نقش های مختلف به دختر و پسر

یادتان باشد کودک با تجربه کردن یاد می گیرد، نه با محدود شدن. دختر می تواند ابزار فنی را امتحان کند و پسر می تواند مراقبت، آشپزی یا بازی های عاطفی را تجربه کند.

این تجربه ها در حقیقت هویت جنسی کودک را خراب نمی کند، بلکه مهارت های انسانی او را کامل تر می کند.

تربیت کودک بدون تعصب فرهنگی، قومی و زبانی

کودک از همان سال های اول متوجه تفاوت زبان، لهجه، غذا، لباس، آداب و نام های خانوادگی می شود.

اگر این تفاوت ها در خانه با احترام توضیح داده شوند، ذهن کودک بازتر و امن تر رشد می کند. اما اگر با شوخی، تحقیر یا سکوت همراه شوند، زمینه تعصب فرهنگی و قومی شکل می گیرد.

1- احترام به لهجه ها، زبان ها و آداب متفاوت را از خانه شروع کنید

روانشناسی می گوید برای داشتن فرزندی بدون تعصب اول باید از خودمان شروع کنیم. در حقیقت تربیت فرزند فرصتی است تا والدین برای بهبود و ارتقا شخصیت خود هم اقدام کنند.

کودک وقتی می شنود والدین لهجه کسی را مسخره می کنند، همان نگاه را به مدرسه و جمع همسالان می برد.

احترام به تفاوت های زبانی از جمله های ساده شروع می شود، مثل «او به زبان دیگری هم بلد است حرف بزند» یا «لهجه یعنی شیوه خاص حرف زدن مردم یک منطقه.» این توضیح، تفاوت را از مسخره بودن به ارزش تبدیل می کند.

2- چطور درباره قومیت و ملیت های مختلف با کودک صحبت کنیم؟

درباره این موضوعات باید ساده، روشن و بدون بار منفی حرف زد. می توان گفت آدم ها در شهرها و کشورها و فرهنگ های مختلف زندگی می کنند و هر گروهی آداب، غذا، زبان و داستان های خودش را دارد.

مهم این است کودک بفهمد تعلق داشتن به یک قوم یا کشور، دلیل بر بهتر یا بدتر بودن هیچ انسانی نیست.

تربیت کودک بدون تعصب مذهبی و اعتقادی

کودک حق دارد با باورهای خانواده خود آشنا شود، اما این آشنایی نباید با تحقیر باورهای دیگران همراه باشد.

تربیت اعتقادی سالم به کودک ریشه، معنا و هویت می دهد، در حالی که تعصب اعتقادی او را از گفت وگو و احترام دور می کند. تفاوت اصلی این دو در لحن، رفتار و نوع معرفی دیگران است.

1- آموزش باورهای خانوادگی بدون تحقیر باور دیگران

والدین می توانند باورهای خود را با آرامش و احترام به کودک آموزش دهند و همزمان بگویند خانواده های دیگر ممکن است جور دیگری فکر یا عبادت کنند.

این جمله ساده که «ما این طور باور داریم و به انتخاب محترمانه دیگران هم بی احترامی نمی کنیم» پایه مهمی برای رشد سالم اعتقادی کودک است.

2- تفاوت «داشتن عقیده» با «بد دانستن مخالفان»

داشتن عقیده یعنی کودک بداند خانواده اش چه باوری دارد و چرا به آن پایبند است؟

بد دانستن مخالفان یعنی هرکس مثل ما فکر نمی کند را نادرست، خطرناک یا بی ارزش ببینیم. کودک باید یاد بگیرد می شود به عقیده خود وفادار بود و در عین حال با انسان های متفاوت، محترمانه رفتار کرد.

تربیت کودک بدون تعصب طبقاتی و اقتصادی

تعصب طبقاتی وقتی شکل می گیرد که کودک ارزش آدم ها را با پول، خانه، لباس، ماشین یا مدرسه آنها بسنجد. این نگاه، هم به کودکان کم برخوردار آسیب می زند و هم کودک برخوردار را دچار غرور و فاصله عاطفی می کند.

تربیت بدون تعصب یعنی کودک بفهمد وضعیت اقتصادی بخشی از زندگی آدم هاست، نه معیار ارزش انسانی آنها.

1- چرا نباید ارزش آدم ها را با پول، لباس یا خانه آنها بسنجیم؟

وقتی کودک می شنود کسی به خاطر لباس ساده، خانه کوچک یا نداشتن امکانات تحقیر می شود، یاد می گیرد انسان ها را رتبه بندی کند و این اصلا خوب نیست.

باید به او گفت پول می تواند امکانات بسازد، اما شخصیت، مهربانی، تلاش، صداقت و احترام را تعیین نمی کند. این تفکیک برای شکل گیری اخلاق اجتماعی کودک ضروری است.

2- آموزش احترام به کودکان کم برخوردار یا برخوردار

کودک باید بداند نه فقر دلیل شرمندگی است و نه ثروت دلیل برتری انسان ها.

در رفتار با کودکان کم برخوردار از نظر مالی نباید لحن ترحم آمیز داشت و در برخورد با کودکان برخوردار هم نباید حسادت یا تحقیر ایجاد کرد. احترام یعنی هر کودک را با نام، احساسات و رفتار خودش ببینیم، نه با حساب بانکی خانواده اش.

3- وقتی کودک درباره فقر یا ثروت دیگران سؤال می کند با او شفاف صحبت کنید

اگر کودک درباره فقر یا ثروت سؤال کرد، پاسخ باید ساده و بدون قضاوت باشد.

می توان گفت خانواده ها شرایط مالی متفاوتی دارند و بعضی ها امکانات بیشتری دارند، اما همه آدم ها نیاز به احترام، امنیت و محبت دارند. این پاسخ هم واقعیت را پنهان نمی کند و هم کودک را به سمت تحقیر یا برتری طلبی نمی برد.

4- پرهیز از تحقیر شغل ها و سبک زندگی های متفاوت

جمله هایی مثل «اگر درس نخوانی مثل او می شوی» پیام خطرناکی دارد، چون کودک یاد می گیرد برخی شغل ها شرم آورند.

بهتر است درباره تلاش، مهارت و مسئولیت هر شغل حرف بزنیم. جامعه با کارهای گوناگون می چرخد و کودک باید یاد بگیرد به آدم ها به خاطر شغلشان بی احترامی نکند.

تربیت کودک بدون تعصب نسبت به بدن و ظاهر

نگاه کودک به بدن خود و دیگران، از زبان اعضای خانواده ساخته می شود. وقتی در خانواده درباره چاقی، لاغری، رنگ پوست، قد، مو، بینی یا زیبایی دیگران زیاد قضاوت می شود، کودک بدن را میدان مقایسه و ارزش گذاری می بیند.

تربیت بدون تعصب فرزند یعنی بدن را با احترام، کارکرد، سلامت و تفاوت های طبیعی بشناسیم، نه با تحقیر و مقایسه.

1- مراقب نظر دادن درباره چاقی، لاغری، رنگ پوست و زیبایی باشید

نظرهای ساده درباره ظاهر دیگران در ذهن کودک بزرگ می شود. جمله هایی مثل:

  • چقدر چاق شده
  • چه پوست تیره ای دارد

به کودک یاد می دهد ظاهر آدم ها موضوع قضاوت عمومی است. بهتر است والدین درباره بدن دیگران نظر ندهند، مگر در چارچوب احترام، مراقبت از سلامت و بدون تحقیر.

2- کودک از نگاه والدین به بدن شان الگو می گیرد

اگر والدین مدام از ظاهر خود ناراضی باشند یا ظاهر دیگران را نقد کنند، کودک همان زبان را درونی می کند.

او یاد می گیرد بدنش را دوست داشته باشد یا از آن خجالت بکشد، بسته به اینکه در خانه چه الگویی دیده است. احترام به بدن از جمله های والدین درباره خودشان شروع می شود.

تربیت کودک بدون تعصب نسبت به ناتوانی و تفاوت های رشدی

به عنوان والد و مربی یادتان باشد کودکان نسبت به تفاوت های جسمی، ذهنی و رشدی کنجکاو هستند.

این کنجکاوی اگر درست هدایت شود، به احترام تبدیل می شود و اگر با سکوت، ترس یا ترحم همراه شود، به فاصله و تعصب می رسد. هدف این نیست کودک تفاوت را نبیند، هدف این است که تفاوت را بدون تحقیر بفهمد.

1- توضیح ساده و محترمانه درباره معلولیت برای کودک

وقتی کودک درباره چیزهایی مثل ویلچر، سمعک، عصا، لکنت یا رفتار متفاوت کودکی دیگر سؤال می کند، پاسخ باید کوتاه و محترمانه باشد.

مثلا می توان گفت: «پاهای او مثل پاهای تو حرکت نمی کند و ویلچر کمکش می کند جابه جا شود.» این نوع توضیح، نه ترس ایجاد می کند و نه فرد دارای معلولیت را عجیب و دور از دسترس نشان می دهد.

2- تفاوت ترحم، کنجکاوی و احترام را به کودک یاد بدهید

ترحم یعنی کودک دیگری را پایین تر ببیند، کنجکاوی یعنی بخواهد بفهمد و احترام یعنی مرز و شأن او را نگه دارد.

باید به کودک گفت قبل از کمک کردن بپرسد، خیره نشود، تقلید نکند و درباره بدن یا توانایی دیگران بلند صحبت نکند. این آموزش ها رفتار اجتماعی کودک را بالغ تر می کند.

تاثیر مدرسه و مهد کودک در تربیت بدون تعصب بچه ها چقدر است؟

مدرسه و مهد کودک بعد از خانواده، مهم ترین محیط یادگیری اجتماعی کودک هستند و باورهای ما را شکل می دهند.

کودک در جمع همسالان می بیند چه کسی پذیرفته می شود، چه کسی کنار گذاشته می شود و معلم با تفاوت ها چطور برخورد می کند. اگر محیط آموزشی نگاه منصفانه و محترمانه داشته باشد، آموزش های خانه تقویت می شود.

چگونه بفهمیم محیط آموزشی کودک نگاه تبعیض آمیز دارد؟

به طور کلی نشانه های محیط تبعیض آمیز را می توان در شوخی های تکراری، جدا کردن کودکان بر اساس جنسیت یا طبقه، نادیده گرفتن لهجه ها، تحقیر توانایی ها و برخورد نابرابر با خانواده ها دید.

اگر کودک بعد از رفتن به مدرسه جمله های کلیشه ای و تحقیرآمیز بیشتری به کار می برد، باید فضای آموزشی با دقت بررسی شود.

در این حالت با مربیان و معلم ها در ارتباط مستقیم باشید و آنها را از نگرانی های خود مطلع کنید.

گفت وگو با معلم درباره رفتارهای متعصبانه بین کودکان

گفت وگو با معلم باید آرام، با حفظ احترام، دقیق و بر اساس نمونه رفتاری فرزندان باشد. به جای اتهام زدن، بهتر است گفته شود: «فرزندم این جمله را تکرار کرده و می خواهم بدانم در کلاس چه اتفاقی افتاده است

همکاری والدین و مدرسه کمک می کند رفتارهای متعصبانه زودتر اصلاح شوند و به عادت گروهی تبدیل نشوند.

اگر کودک حرفی از سر تعصب زد چکار کنیم؟

وقتی کودک حرف متعصبانه می زند، والدین همزمان با دو چالش جئی روبه رو هستند:

  1. اصلاح جمله
  2. و حفظ ارتباط با کودک.

اگر واکنش والدین تند، شرم آور یا تحقیر کننده باشد، کودک از ترس تنبیه سکوت می کند، اما باور اشتباه در ذهنش باقی می ماند. واکنش درست، آرام، روشن و آموزشی است.

یکی از مشکلات کودکان باهوش این است که افراد در درک آنها دچار مشکل می شوند و برداشت های اشتباه از رفتار و صحبت های آنها دارند. اما در ادامه توضیح می دهیم در این مواقع چه کارهایی باید انجام دهید.

1- اول آرام بمانید؛ واکنش تند، یادگیری را متوقف می کند

عصبانیت والدین باعث می شود کودک به جای فکر کردن، از خود دفاع کند یا دروغ بگوید. بهتر است چند لحظه مکث کنید و بعد با لحنی جدی اما آرام بگویید:

این جمله به آدم ها آسیب می زند، بیا درباره اش حرف بزنیم. ببینیم چرا بد است؟

این شروع، راه یادگیری را باز نگه می دارد.

2- به جای سرزنش کودک، منبع حرف او را پیدا کنید

کودک نگاه متعصبانه خود را از خانه، مدرسه، رسانه، بازی ها یا همسالان می شنود و یاد می گیرد.

به جای گفتن «تو چرا این قدر بدی؟» بهتر است از او پرسیده شود: «این حرف را کجا شنیدی؟» پیدا کردن منبع کمک می کند والدین فقط نشانه را خاموش نکنند، بلکه مسیر ورود باور اشتباه را هم بشناسند.

3- جمله اشتباه را اصلاح کنید، نه شخصیت کودک را

باید بین کودک و حرفش تفاوت قائل شوید.

گفتن «تو بی ادب و متعصبی» به هویت کودک حمله می کند، اما گفتن «این جمله درست نیست و می تواند کسی را ناراحت کند» رفتار را هدف می گیرد. کودک وقتی احساس طرد شدن نکند، راحت تر اشتباه خود را می پذیرد و اصلاح می کند.

4- از کودک بپرسید: «فکر می کنی اگر کسی این را به تو بگوید چه احساسی داری؟ خوشت میاد یا نه؟»

این سوال کودک را به تجربه طرف مقابل نزدیک می کند. هدف سرزنش کردن او نیست، هدف بیدار کردن همدلی در فرزندتان است. وقتی کودک بتواند خودش را جای دیگری بگذارد، بهتر می فهمد چرا بعضی جمله ها حتی اگر شوخی به نظر برسند، دردناک و ناعادلانه اند.

نمونه پاسخ والدین به چند جمله متعصبانه بچه ها

در پاسخ به حرف از سر تعصب کودک، جمله والدین باید کوتاه، روشن و قابل تکرار باشد. توضیح طولانی اثر تربیتی را کم می کند. بهتر است ابتدا جمله اشتباه اصلاح شود، بعد یک دلیل ساده گفته شود و در پایان رفتار جایگزین معرفی شود.

1- من با بچه های فقیر بازی نمی کنم

پاسخ مناسب این است:

دوست شدن به پول خانواده ربط ندارد. ما آدم ها را با رفتارشان می شناسیم، نه با لباس و وسایلشان. اگر می خواهی با کسی بازی نکنی، دلیلش باید رفتار او باشد، نه شرایط مالی خانواده اش.

2- دخترها فوتبال بلد نیستند

در این حالت می توان گفت:

توانایی فوتبال به تمرین، علاقه و فرصت ربط دارد، نه دختر یا پسر بودن. خیلی از دخترها خوب فوتبال بازی می کنند و خیلی از پسرها هم به فوتبال علاقه ندارند. هرکس را باید با توانایی خودش سنجید.

3- او عجیب حرف می زند، پس دوستش ندارم

پاسخ آرام و روشن این است: «او عجیب حرف نمی زند، لهجه یا شیوه حرف زدنش با ما فرق دارد. متفاوت حرف زدن دلیل دوست نداشتن کسی نیست.

بهتر است به رفتار و مهربانی او دقت کنی.»

4- آدم های آن شهر/کشور بد هستند

در مواجهه با این تعصبات باید گفت:

نمی شود درباره همه آدم های یک شهر یا کشور یک حکم داد. در هر جایی آدم های مهربان، بی ادب، درستکار و خطاکار پیدا می شوند. ما درباره هر آدم بر اساس رفتار خودش نظر می دهیم، نه محل زندگی اش.

کی از روانشناس کودک کمک بگیریم؟

گاهی آموزش های خانگی برای اصلاح نگاه متعصبانه کودک کافی است، اما در برخی موقعیت ها موضوع از یک جمله اشتباه یا تقلید ساده فراتر می رود.

وقتی تعصب با ترس شدید، پرخاشگری، قلدری، احساس اضطراب کودک همراه می شود، کمک گرفتن از روانشناس کودک تصمیمی پیشگیرانه و هوشمندانه است. روانشناس کمک می کند ریشه رفتار کودک، فضای خانوادگی، تجربه های مدرسه و احساسات پنهان او دقیق تر بررسی شود، نه اینکه فقط ظاهر رفتار خاموش شود.

اگر امکان حضور در کلینیک های روانشناسی را ندارید، استفاده از مشاوره روانشناسی تلفنی می تواند گزینه بهتری برای صرفه جویی در زمان و هزینه باشد.

1- وقتی تعصب کودک با پرخاشگری یا قلدری همراه است

اگر کودک به دلیل تفاوت ظاهر، لهجه، وضعیت مالی، مذهب، جنسیت یا توانایی جسمی دیگران را درک نمی کند و از شما حرف شنوی هم ندارد، موضوع نیاز به مداخله تخصصی دارد.

در این شرایط کودک فقط یک باور اشتباه ندارد، بلکه از آن باور برای آسیب زدن به دیگری استفاده می کند. متخصص و روانشناس برای تربیت فرزند به او کمک می کند خشم، حس برتری، فشار گروهی یا الگوهای رفتاری آموخته شده را بشناسد و شیوه سالم تری برای ارتباط با همسالان یاد بگیرد.

2- وقتی کودک از گروهی از آدم ها ترس شدید دارد و ترسش کم نمی شود!

ترس شدید از یک گروه خاص، مثل افراد با ظاهر متفاوت، زبان دیگر، معلولیت، قومیت یا باور متفاوت، می تواند نشانه باعث بروز تجربه های ناخوشایند یا برداشت های ترسناک از حرف بزرگ ترها باشد.

اگر کودک از نزدیک شدن، حرف زدن، مدرسه رفتن یا حضور در جمع به خاطر این ترس اجتناب می کند، بهتر است موضوع جدی گرفته شود.

در این حالت روانشناس کودک با روش های مناسب سن، ترس را بررسی می کند و کمک می کند کودک تفاوت را با خطر اشتباه نگیرد.

3- وقتی خانواده درگیر تعارض های جدی اعتقادی، قومی یا فرهنگی است

تجربه نشان می دهد در خانواده هایی که اختلاف های شدید مذهبی، قومی، فرهنگی یا طبقاتی وجود دارد، کودک در معرض پیام های متناقض و فشار عاطفی قرار می گیرد.

یک طرف خانواده ممکن است گروهی را تحقیر کند و طرف دیگر از همان گروه دفاع کند و کودک میان وفاداری، ترس و سردرگمی گیر می کند و باورهای های متعصبانه زیادی در او شکل می گیرد.

در این شرایط روانشناس کودک یا مشاور خانواده کمک می کند فضای گفت وگو آرام تر شود و کودک مجبور نباشد برای دوست داشتن یک نفر، از دیگری متنفر شود.

4- وقتی کودک قربانی تبعیض شده دیگران شده است

اگر کودک به خاطر ظاهر، لهجه، وضعیت مالی، ناتوانی، قومیت، مذهب یا هر تفاوت دیگری طرد یا مسخره شده و بعد از آن علائمی از کم حرفی، گوشه گیری در او دیده می شود، کمک گرفتن از متخصص می تواند مفید باشد.

ویکی روان

ویکی روان سامانه سلامت روان با خدمات متنوع برای تمام فارسی زبانان است. می‌توانید در ویکی روان مشاوره روانشناسی برگزار کنید، در وبینارهای روانشناسی شرکت کرده و از مطالب مرتبط با روانشناسی استفاده کنید. جلسات مشاوره روانشناسی ویکی روان به صورت آنلاین، تلفنی و متنی برگزار می‌شوند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا