خانه / روانشناسی / مروری بر روان تحلیلی و کاربردهای آن
روان تحلیلی

مروری بر روان تحلیلی و کاربردهای آن

چنانکه می دانیم روان کاوی یا روان تحلیلی (psychoanalysis) نامی است که بر روش کار و درمان فرویدی اطلاق می شود.

فروید (۱۸۵۶- ۱۹۳۹) از بزرگان و مشاهیر نیمه قرن نوزدهم تا بیستم است.

قرنی که مشهور است به اتفاقاتی چون دوره انقلاب صنعتی دوم، پیشرفت چشمیر آلمان و آمریکا و جنگ های مرگبار جهانی و کشتار وسیع یهودیان و ستم های تمدن بر بشر.

آشنایی با مفهوم روان تحلیلی

فواید کنترل ذهن

با سایت روانشناسی ویکی روان همراه باشید.

فروید در دوران جوانی به سر میبرد که اولین آزمایشگاه روانشناسی به دست وونت تاسیس شد.

دوره زیست فروید عرصه کشاکش دو رویکرد اساسی در روانشناسی متاثر از مکاتب فلسفی قرن نوزدهمی بود.

یعنی ساختار گرایی و کارکرد گرایی.

وونت، تیچنر و فخنر در سویی بنابر پوزیتیویسم بر اجزای ساخت روان و سنجش تجربی – آزمایشگاهی آن تاکید داشتند و در سمتی دیگر جیمز بیش از همه به جای توصیف ایستا و ساکن از محتویات ذهن عملکرد آن را مورد توجه قرار داد.

هرچه بیشتر سعی کرد روانشناسی را علمی عملی برای بهبود زندگی در نظر گیرد.

چنانکه پیداست کارکردگرایی هم چنان از عمیق ترین مطالعات روانشناختی است تا جایی که نفوذ گسترده ی آن را در علوم شناختی امروزین می توان مشاهده کرد.

کار فروید به نوعی به این دو نحله پیشین روانشناسی ارتباط می یابد.

از آن جایی که او در پی پیدایش و ساخت ساختار های شخصیت و ذهنیت بر می آید می توان او را ساختار گرایی دانست که همواره تلاش می کند پیشینه عصب شناسانه خودش را حفظ کرده و روان آدمی را بر مبنای اجزای به هم پیوسته در نظر آورد.

اما آنچه کار فروید را ارزشمند می کند آنست که او هرگز در این ساختار بندی متوقف نمی ماند و روانشناسی را به خدمت درمان و درمان را در خدمت بیمار به کار میگیرد

او بر خلاف تیچنر و فخنر بارش را در عرصه علم مطلق روانشناسی زمین نمی گذارد.

بلکه تلاش می کند به تبع جیمز سختی مسیر کاربست اصول در درمان را بر خود هموار ساخته و هر چه بیشتر از سنت تجربه باوری پیشین خویش پا فراتر گذارد.

فروید در این مسیر هم چون پیشینیان بسیار از گذشتگانش وام دار است.

شارکو با تبیین خود در باب هیستری، گوته با کشمکش نیروهای متضاد، هربات با معرفی طیف هشیاری و ناهشیاری، شوپنهاور با ارایه مفهوم والایش، نیچه با کاوش های فلسفی، داروین با پیوستگی انسان و حیوان و هلموتز با مفهوم بقای انرژی و دیگرانی که میراثی گران قدر برای فروید باقی گذاشتند تا فروید روانشناس در مقاوم فیلسوف بر شانه غول های پیشین ایستاده و افق های نوینی را آشکار سازد.

چنان که رفت زندگی فروید منطبق است بر دوره ای که انقلاب صنعتی دوم خوانده می شود.

علاوه بر این فاصله بین نظریه انرژی بقا هلم هولتز و نسبیت انیشتین را سال های طلایی “انرژی” می خوانند.

توجه مفرط به انرژی در این سالها موجب تعریف نوینی از انسان گشت.

انسان در حکم یک سیستم انرژی که از قوانین فیزیکی پیروی می کند قلمداد می شد.

بنابراین فروید در دوره ای زیست می کند که هیچ آزمایشگاهی مصون از تاثیرات انرژی و دینامیک نیست.

حتی آزمایشگاه ذهن فروید و اتاق درمان او نیز کاشف مفاهیمی از این دست می باشد.

او به دنبال چنین نظرگاه هایی کارش را “روانشناسی پویا” نام نهاد و برگی جدید در عرصه فهم انسان و شروعی دیگر در شناخت روان رقم زد.

سابقه روان تحلیلی چقدر است؟

ذهن را با افعال منفی گیج نکنید

بنابراین فروید برای هر فعالیت روانی (از جمله افکار و احساسات) انرژی ای زیستی در نظر داشت که از سایق ها نشات می گرفتند.

سایق چیزی است که در انسان تمایل و اشتیاق لازم برای انجام کاری را بر می انگیزاند که این عمل برای حفظ بقای ارگانیسم ضروری است.

سایق ها منشائی زیستی و ماهیتی روانی دارند.

بدین شکل که حالت یک انسان گرسنه از دیدگاه فیزیولوژی نشانگر کمبود غذا در بافت های ارگانیسم است و این جنبه زیستی سابق است.

اما همین سایق گرسنگی، تمایلی روانی برای کسب غذا در انسان ایجاد می کند و انگیزه جست و جوی غذا در انسان پدید می آورد.

بدین ترتیب حالت روانی گرسنگی موجب انرژی ای می شود که جست وجوی غذا را ممکن می سازد و به عبارتی دیگر سایق، در حکم حرکت لیبیدو، موجب پویایی رفتار می شود.

البته فروید بیش از همه تاکیدش بر سایق جنسی و پویایی های رفتاری جنسیتی بود.

چنانکه او مراحل رشد روانی جنسی برای انسان در نظر دارد که هر مرحله در نتیجه تمرکز لیبیدو بر بخش مشخصی از ارگانیسم است .

مراحل روانی جنسی در روان تحلیلی

ویروس‌های ذهن

در نتیجه هر سایق موجب تمایل لیبیدو به سمتی از اعضای انسان است.

بر همین مبنا (حرکت لیبیدو در اعضای گوناگون بدن که موجب برانگیختگی های سایق می شود) فروید دوره زندگی را تا پیش از جوانی به پنج دوره اساسی تقسیم می کند.

که بر اساس آن ها گونه شناسی و تیپ های شخصیتی اش را روشن می سازد.

برای خوانش مراحل سایکوسکشوآل می توانید به کتب روانشناسی رشد از جمله تالیف لورابرک، فیلیپ رایس و یا کتب روانشناشی شخصیت از جمله تالیف فیست و شولتز مراجعه بفرمایید.

نکته مهم در مورد انرژی روانی (لیبیدو) آنست که این انرژی در افراد متناهی است.

بدین معنا که اگر انرژی روی یک ابژه سرمایه گذاری شود باید از جایی دیگر برداشته شود و تامین گردد.

این مهم ما را به مفهوم دیگری از روان پویشی فروید یعنی مکانیسم های دفاعی رهنمون می شود.

جهت خوانش مکانیسم های دفاعی به کتاب ۱۰۱ مکانیسم دفاع روانی تالیف جروم اس. بلکمن و یا مقدمه ای بر روانشناسی فروید تالیف ادروارد اروین مراجعه بفرمایید.

آگاهی پنهان در روان تحلیلی

ذهن چیست

 

از اساسی ترین فرضیات فروید در مورد روان تحلیلی آنست که بخش اعظم فعالیت های روانی انسان خارج از حیطه هشیاری جریان دارد.

بدین معنا که بسیاری از تمایلات آدمی به دلایل گوناگون ممکن است از حوزه هشیاری توجه به حیطه ناهشیار رفته و در آن جا ذخیره شود و سپس در رفتار های آتی او تاثیر گذار باشد.

آنچنان که گفته شد فروید از امواج قوی پوزیتیویسم در امان ماند و توانست نظریه اش را بدون قطعیات تجربی بنا کند.

مبنای بنای فروید نه ساختهای صوری ساخت گرایان که فلسفه بافی های عقل گرایانه بوده است.

چنان که در مهم ترین قسم تئوری روان پویشی یعنی ارایه ناهشیار به وضوح می توان ردپای مطالعات پیشین فیلسوفانی آلمانی از جمله لایب نیتس و هربارت را کاوید .

به نوعی می توان گفت فروید با جدا کردن خودش از روانشناسی مرسوم  و نادیده انگاشتن تجربه باوری بود که توانست افق دید گسترده تری برای خودش بگشاید و به صورت بندی ناهشیار نایل آید.

اگر فروید هم چون دیگر هم مسلکانش می خواست در همان آزمایشگاه های سایکوفیزیکی بماند هرگز نمی توانست ناهشیاری را زیر میکروسکوپ بیابد.

اما او به تجربه بیمارانش بیش از ابزار آزمایشگاهی اعتماد کرد و نظرش را بر نظرگاه فلاسفه نزدیک تر ساخت تا بتواند عقلانیت روش های تجربی مرسوم را نادیده انگارد .

به راستی که حرکت فیلسوفانه فروید بسیار عظیم می نماید.

جرات گذر از اندیشه غالب و تجربی به سمت نظراتی مبهم و فلسفی کار هر روانشناس و درمانگر عادی نیست اما فروید موفق بود.

اکنون نکته حایز اهمیتی وجود دارد.

چه طور شد که فروید توانست به سنت پوزیتیویستی عصرش فایق آید و رشته ی خودش که عصب شناسی بود را نادیده بگیرد و به جای کاوش های سایکوفیزیکی، یکسره در مکاشفات بیمارانش سیر کند؟

چگونه می شود که فروید می تواند روشی نوین در روانشناسی بیافریند ولی نمی تواند “فیزیک” را نادیده انگارد؟

نشان دادیم که فروید در تئوری سایق و لیبیدو کاملا متاثر از تعریف فیزیکالیستی از انسان است و به دنبال بازگشایی از مفهوم انرژی در فیزیک انسانی است و با انرژی به مثابه مفهومی فیزیکی در عوض مفهومی زیستی، ارگانیسم را تعریف می کند.

چه طور می شود که فروید در سنت تجربی وونت و فخنر و عصب شناسی و روانپزشکی تردید می کند.

اما نمی تواند از استخدام مفاهیم فیزیکی در تئوری خود دست بکشد؟

تصور می کنم پاسخ را باید در آن جا یافت که فیزیک با ظهور بزرگانی چون گالیله، کپلر، کوپرنیک خیزشی عظیم به خود دید و سپس در دوره ی تجربه باورانی چون هیوم، یبکن و لاک با ظهور نیوتون فصلی دیگر رقم خورد.

پیدایش فیزیک ریاضیاتی و افرادی چون تامسون، هلم هولتز و دیگرانی که همگی نوید آینده ای روشن و اساسی محکم برای علم نوین فیزیک بودند.

فروید تنها یک پزشک بود که توانایی مقابله با چنین رویکرد های عظیمی را نداشت و طبعا رویکرد او نیز متاثر از آن ها قرار گرفت

اما احوالات عصب شناسی در دوره ی فروید کاملا متمایز از فیزیک بود.

شاید بزرگترین کشفیات عصب شناختی دوران فروید مربوط بود به تشخیص دو ناحیه ی بروکا و ورنیکه.

با چنین عصب شناسی جوانی به راحتی می توان مقابله کرد و در برابرش قد علم کرد.

اما آیا اگر فروید دستگاه های ثبت امواج الکتریکی و اسکن های مغزی را هم میدید باز هم می توانست بی اعتنا به عصب شناسی از آن بگذرد و یکسره مطالعات فرا روانشناسی را آغاز کند.

چنان که پیداست روزگار فروید دوران رونق عصب شناسی نیست و لذا فروید از آن گذر می کند.

اما فیزیک به وضوح در اوج قرار دارد و آنجا که فروید با فکت های محاسباتی فیزیک روبه رو می شود به نیکی انسان شناسی خود را بر آن بنا می کند.

در جایی که هنوز مشاهدات کافی برای آشکار شدنش انجام نگرفته (یعنی عصب شناسی) توقف نمی کند و در کارش به آن پشت می کند.

بنابراین تصور می کنم فروید به خوبی بر وظیفه تاریخی خود عمل کرده و آنجا که سخن تجربی می بیند سرتعظیم فرود می آورد.

ولی جایی که هم چنان منابع علمی به کفایت فراهم نیامده است فلسفه بافی های خودش را پی میگیرد.

اما نکته در مورد روان تحلیلی مهم آنست که ما امروزه به واسطه علوم اعصاب شناختی و نوروسایکولوژی به آن حقایق علمی دست یافته ایم.

شاید اگر فروید هم امروزه جای ما بود حقیقت های علمی زمان کنونی را بر فلسفه بافی های پیشینیان ترجیح می داد.

چنانکه این کار را در برابر فیزیک زمان خودش مرتکب شد و موفق بود.

شاید امروزه لزومی نداشته باشد که مفهوم ناهشیار را همچنان ارج نهیم و بر ساختارهای اید، ایگو و سوپرایگو تاکید کنیم.

به نظر می رسد میتوان به واسطه مطالعه تجربی مغز و ذهن حقایقی را یافت و مفاهیم فرویدی را با نهایت احترام به دوران حاضر منتقل کرد و لباس نوین امروزین بر آن ها پوشاند.

چنانکه مثلا ناهشیار را حافظه پنهان می بنامیم و آن را ذیل مفهوم حافظه در مغز مطالعه کنیم.

البته هرجا که مفاهیم فرویدی را متناسب با یافته های تجربی نیافتیم به نکویی در گنجینه تاریخ علم گذاریم به امید آنکه شاید بعدها بتوان آن ها را توجیه کرد.

یا اینکه بی توجیه و به عنوان بخشی از تاریخ باقی بمانند برای مورخان و نه روانشناسان.

یک جهان تازگی

متدهای موفقیت ذهنی و مغزی

زمانی که فروید در سپتامبر ۱۹۳۹ درگذشت ساختارگرایی و کارکردگرایی به تاریخ روانشناسی پیوسته بودند.

روانشناسی گشتالت در آمریکا پا گرفته بود و رفتارگرایی رویکرد رایج در آن جا بود.

روان تحلیلی از روانشناسی ریشه نمی گرفت و لذا در رابطه با تکامل یا عدم تکامل رویکردهای دیگر روانشناسی نقشی نداشت.

مطالعات فروید به طرز اندکی مبتی بر محسابات تجربی بود در حالی که رویکرد های دیگر مبانی خود را در آزمایشگاه ها و تالار های کنفرانس دانشگاه ها کسب کرده بودند روان کاوی در اتاق درمان به این مهم دست یافته بود.

با این وجود کارهای فروید به طرز چمشگیری بر پژوهش های آتی روان تحلیلی موثر افتاد.

بسیاری از روان شناسان را مجذوب خود ساخت.

هم چنان روان کاوی و روان تحلیلی یکی از بزرگترین نحله های درمانی در جهان حضور پویا دارد و بسیار موثر است.

اما به نظر می رسد با گسترش عصب – روانشناسی هرچه بیشتر نیاز است تا روان تحلیلی نیز مورد بازسازی قرار گیرد.

چنان که تلاش هایی هایی در این زمینه در قالب نوروسایکوآنالیسیس (neuropsychoanalysis) انجام گرفته است.

منابع:

  • هرگنهان.بی.ار. تاریخ روانشناسی. ترجمه:یحیی سید محمدی،(تهران :ارسباران ، ۱۳۹۶)
  • پژوهشگاه حوزه و دانشگاه. مکتب های روانشناسی و نقد آن،(تهران ؛ سمت ۱۳۸۸)
  • بایننفلد، دیوید. نظریه روان پویشی،ترجمه : داوود عرب قهستانی،(تهران ؛ رشد ۱۳۹۱)
  • استرنبرگ،رابرت؛روانشناسی شناختی ، ترجمه: سید کمان خرازی،(تهران؛سمت ۱۳۹۶)
  • Paris, J. (2017). Is Psychoanalysis Still Relevant to Psychiatry?. The Canadian Journal of Psychiatry, 62(5), 308-312.

درباره سید محمد سعید صحاف

من سید محمد سعید صحاف عضو تیم تحریریه سایت ویکی روان هستم و در حوزه های فلسفه غرب، فلسفه ذهن، علوم شناختی و نوروساینس مطالعات عمیقی داشته ام.اکنون مشغول به تحصیل سال آخر دوره کارشناسی روانشناسی در دانشگاه علامه طباطبایی هستم.

این و هم چک کنید

ایجاد تنوع در روابط زناشویی

راه های ایجاد تنوع در روابط زناشویی

اگر می خواهید با استفاده از راه کارهای جدید تنوع در روابط زناشویی داشته باشید …

اختلالات-تجزیه-ای

اختلالات تجزیه ای چیست؟ علائم اختلالات تجزیه ای کدامند؟

اختلالات تجزیه ای (Dissociative Disorder) یکی از انواع اختلال روانی است که شامل یک قطع …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *