اختلال درد چیست و چطور شروع می شود؟ (راه درمان)
اختلال درد با دردهای معمولی چه تفاوتی دارد؟

بررسی اختلال درد از اینجا شروع می شود که بدانیم هر درد طولانی یا آزار دهنده ای لزوما فقط یک مشکل جسمی ساده نیست و می تواند دلایل روانی هم داشته باشد. گاهی بدن درد را تجربه می کند و آزمایش ها یا تصویربرداری ها پاسخ قطعی نمی دهند، اما رنج فرد کاملا واقعی است. اینجا علم روانشناسی وارد گفت و گو و بررسی دلیل درد می شود، نه برای اینکه بگوید همه چیز از ذهن توست، بلکه برای اینکه ببیند ذهن، بدن، استرس، تجربه های گذشته و سیستم عصبی چطور در کنار هم درد را زنده نگه می دارند؟
فهرست موضوعات بررسی شده
- منظور از اختلال درد چیست؟
- چه نشانه هایی می تواند ما را به اختلال درد مشکوک کند؟
- چرا اختلال درد ایجاد می شود؟ نگاهی به عوامل روانی و زیستی
- اختلال درد با چه بیماری ها و اختلالاتی اشتباه گرفته می شود؟
- درد چگونه بر ذهن و کیفیت زندگی فرد اثر می گذارد؟
- روند تشخیص اختلال درد چیست؟
- درمان اختلال درد ممکن است؟ آیا می توان شدت درد را کاهش داد؟
- سوالات متداول درباره اختلال درد
- پیشنهاد ویکی روان به شما
منظور از اختلال درد چیست؟
با سایت سلامت روان ویکی روان همراه باشید.
اختلال درد در نگاه امروزی روانشناسی بیشتر در چارچوب «اختلال علائم جسمانی با درد غالب» بررسی می شود. یعنی فرد درد را تجربه می کند و در کنار آن، میزان نگرانی، درگیری ذهنی، ترس از آسیب، پیگیری های تکراری یا اجتناب از زندگی روزمره آنقدر زیاد می شود که کیفیت زندگی او آسیب می بیند.
در توضیحانجمن روانپزشکی آمریکا درباره اختلال علائم جسمانیهم تاکید می شود که این افراد تظاهر نمی کنند و نشانه را واقعا تجربه می کنند.
تفاوت اختلال درد با دردهای عادی چیست؟
فرق مهم اختلال درد با دردهای معمولی این است که درد معمولی اغلب با یک علت مشخص، دوره قابل پیش بینی و مسیر درمان روشن همراه است.
مثلا شکستگی، التهاب، عفونت یا آسیب عضلانی. اما در اختلال درد، ماجرا پیچیده تر است. ممکن است یک عامل جسمی هم وجود داشته باشد، اما شدت درگیری ذهنی و اثر درد بر زندگی فرد بسیار بیشتر از چیزی است که فقط با یافته های پزشکی توضیح داده شود.
اگر شما یا یکی از نزدیکانتان مدت هاست با درد درگیر هستید، این جمله را جدی بگیرید:
درد شما خیالی نیست. اما ممکن است برای بهتر شدن، فقط درمان جسم کافی نباشد. گاهی لازم است همزمان بدن، ذهن، سبک زندگی، استرس و الگوهای فکری بررسی شوند.
برای درک بهتر ارتباط بدن و ذهن، مطالعه مقالهرابطه درد و اضطراب چیست؟در ویکی روان می تواند دید دقیق تری بدهد.
درد در اختلال درد کاملاً واقعی است، نه ساختگی
یکی از آزاردهنده ترین تجربه ها برای افراد مبتلا به اختلال درد این است که دیگران به آنها بگویند: «چیزی نیست»، «بهش فکر نکن خوب می شه»، یا «تو زیادی حساسی». این حرف ها شاید از روی بی اطلاعی گفته شوند، اما برای فرد دردناک و تحقیر کننده اند.
زمان بروز اختلال درد، فرد واقعا درد دارد. مغز او پیام درد را دریافت می کند، بدن واکنش نشان می دهد و زندگی اش تحت تاثیر قرار می گیرد. تفاوت اینجاست که عوامل روانی، عصبی و رفتاری می توانند شدت درد، مدت درد و میزان ناتوانی ناشی از آن را بیشتر کنند.
- ممکن است درد از یک آسیب جسمی شروع شده باشد، اما بعد از بهبود بافت ها ادامه پیدا کند.
- ممکن است استرس مزمن آستانه تحمل درد را پایین آورده باشد.
- ممکن است ترس از درد باعث کم تحرکی، انقباض عضلانی و تشدید علائم شود.
- ممکن است فرد آنقدر نگران درد شود که تمام توجه ذهنش روی بدن قفل شود.
پس وقتی از اختلال درد حرف می زنیم، منظورمان «درد ساختگی» نیست. منظورمان درد واقعی در یک چرخه پیچیده بدن و روان است.
اختلال درد در DSM-5 چگونه توصیف می شود؟

در DSM-5، اصطلاح قدیمی «اختلال درد» به شکل سابق کمتر استفاده می شود و بیشتر زیر مجموعه اختلال علائم جسمانی بررسی می شود، مخصوصا وقتی درد علامت اصلی باشد.
درجدول تغییرات DSM-IV به DSM-5 در NCBI، مشخصه «با درد غالب» برای افرادی مطرح می شود که نشانه های جسمانی آنها بیشتر با درد همراه است.
به زبان ساده، متخصص هنگام بررسی اختلال درد به چند نکته توجه می کند:
- آیا فرد یک یا چند علامت جسمانی آزاردهنده دارد؟
- آیا درد باعث نگرانی، اضطراب یا اشتغال ذهنی شدید شده است؟
- آیا فرد زمان و انرژی زیادی صرف بررسی، کنترل یا ترس از درد می کند؟
- آیا این وضعیت ادامه دار شده و زندگی روزمره را مختل کرده است؟
نکته مهم این است که وجود یا نبود یک بیماری جسمی، به تنهایی تشخیص را تعیین نمی کند. ممکن است فرد بیماری جسمی هم داشته باشد، اما واکنش ذهنی و رفتاری او به درد نیازمند بررسی روانشناختی جداگانه باشد.
چه نشانه هایی می تواند ما را به اختلال درد مشکوک کند؟
اختلال درد معمولا با یک علامت ساده شروع نمی شود. بیشتر اوقات فرد مدت ها بین پزشک های مختلف، آزمایش های متعدد، نگرانی های ذهنی و امید به پیدا شدن یک پاسخ قطعی رفت و آمد می کند.
نشانه اصلی، درد است، اما آنچه اختلال را جدی تر می کند، اثری است که درد روی ذهن و زندگی فرد می گذارد.
برخی افراد درد را در یک ناحیه تجربه می کنند، مثل کمر، گردن، شکم، سر، لگن یا مفاصل. بعضی ها هم درد پراکنده دارند. اما شدت درد ممکن است کم و زیاد شود. گاهی روزهایی هست که فرد بهتر است و ناگهان، بدون دلیل واضح، درد برمی گردد.
نشانه هایی که باید جدی گرفته شوند عبارتند از:
- دردی که مدت طولانی ادامه پیدا می کند و توضیح پزشکی کافی برای شدت آن وجود ندارد.
- نگرانی شدید از اینکه درد نشانه یک بیماری خطرناک باشد.
- مراجعه های مکرر به پزشک، بدون رسیدن به آرامش پایدار.
- بررسی مداوم بدن، جستجوی زیاد در اینترنت و حساسیت به هر تغییر کوچک.
- کاهش کار، ورزش، رابطه، سفر یا فعالیت های روزمره به دلیل ترس از درد.
- افزایش نشانه های اضطراب، بی حوصلگی، ناامیدی یا تحریک پذیری همراه با درد.
اگر درد با اضطراب همراه شده باشد، مقالهتعریف اضطراب در روانشناسیکمک می کند بفهمید چه زمانی نگرانی طبیعی به اضطراب جدی تبدیل می شود.
دردهای مداوم یا عود کننده بدون توضیح پزشکی کافی
یکی از الگوهای رایج در اختلال درد، ادامه دار شدن درد با وجود بررسی های پزشکی نسبتا طبیعی است. یعنی فرد درد دارد، اما نتیجه آزمایش، MRI، سونوگرافی یا معاینه، شدت رنج او را کامل توضیح نمی دهد.
این وضعیت برای خود فرد هم گیج کننده است. از یک طرف بدنش درد می کند. از طرف دیگر، جواب های پزشکی می گویند: چیز نگران کننده ای دیده نمی شود!
همین فاصله بین تجربه درونی و جواب بیرونی، اضطراب را بیشتر می کند.
گاهی درد عود کننده است. مثلا چند هفته بهتر می شود و دوباره برمی گردد. هر بار برگشت درد، ذهن فرد این پیام را می گیرد: «پس هنوز مشکلی هست». اینجاست که چرخه نگرانی، توجه مداوم به بدن و تشدید درد شکل می گیرد.
تاثیر درد بر خلق، روابط و عملکرد روزانه
درد مزمن فقط یک حس بدنی نیست. آرام آرام خلق فرد را تغییر می دهد. آدمی که هر روز با درد بیدار می شود، ممکن است کم طاقت تر، غمگین تر یا گوشه گیرتر شود. این تغییرات طبیعی اند، اما اگر ادامه پیدا کنند، باید جدی گرفته شوند.
درد می تواند باعث شود فرد مبتلا:
- کمتر کار کند یا مدام از کار عقب بیفتد.
- از مهمانی، سفر یا فعالیت های خانوادگی دوری کند.
- در رابطه عاطفی زودتر عصبانی یا ناامید شود.
- خواب نامنظم پیدا کند.
- احساس کند دیگر مثل قبل مفید و سرحال نیست.
اگر درد باعث افت خلق شده، بهتر است وجود بیماری افسردگی هم بررسی شود. درد و افسردگی گاهی مثل دو نفرند که دست هم را گرفته اند و همدیگر را تقویت می کنند.
پیشنهاد می کنیم مقاله چطور افسردگی را تشخیص دهیم را در ویکی روان مطالعه کنید.
مثال ملموس: فردی که سال ها از درد رنج می برد اما پاسخ روشنی پیدا نمی کند
تصور کنید خانمی ۳۸ ساله چند سال است درد گردن و شانه دارد. چند بار آزمایش داده، تصویر برداری انجام داده، به چند پزشک مراجعه کرده و هر بار جواب گرفته که مشکل خطرناکی دیده نمی شود.
اما درد هنوز هست. او کم کم ورزش را کنار گذاشته، کمتر رانندگی می کند و حتی هنگام نشستن پشت میز هم مدام بدنش را چک می کند.
شب ها قبل از خواب در اینترنت جستجو می کند. هر مطلبی درباره بیماری های جدی می خواند، اضطرابش بالا می رود. صبح که بیدار می شود، اولین کارش این است که ببیند درد هست یا نه. اگر درد باشد، روزش از همان لحظه خراب می شود.
در چنین شرایطی، مسئله فقط گردن و شانه نیست. ما با مجموعه ای از درد، ترس، توجه مداوم به بدن، کاهش فعالیت و ناامیدی روبه رو هستیم. درمان هم باید همین مجموعه را ببیند، نه فقط یک نقطه از بدن را.
گاهی هم خانواده از روی خستگی می گوید: «دیگه بس کن، این همه دکتر رفتی.» اما جمله سالم تر این است: «می فهمم درد داری، بیا این بار هم جسم را بررسی کنیم هم فشار روانی و سبک زندگی را.» همین تغییر نگاه، برای شروع درمان مهم است.
چرا اختلال درد ایجاد می شود؟ نگاهی به عوامل روانی و زیستی
اختلال درد معمولا یک علت قطعی و مشخص ندارد. کمتر پیش می آید بتوانیم بگوییم «فقط استرس باعثش شده» یا «فقط بدن مقصر است».
درد مزمن و اختلال درد معمولا حاصل تعامل چند عامل است:
- ژنتیک
- سیستم عصبی
- تجربه های زندگی در گذشته
- سبک مقابله با استرس
- کیفیت خواب
- باورهای فرد درباره بدن
- و حتی واکنش اطرافیان
برای همین درمان دقیق هم باید چند جانبه باشد. اگر فقط به بدن نگاه کنیم، اضطراب و ترس فرد نادیده می ماند. اگر فقط به روان نگاه کنیم، ممکن است یک علت جسمی مهم را از دست بدهیم. نگاه درست، نگاه ترکیبی است.
در طبقه بندی های جدید درد مزمن هم به نقش ناتوانی عملکردی و آشفتگی هیجانی توجه شده است. در پژوهش مرتبط باطبقه بندی درد مزمن در ICD-11، درد مزمن اولیه زمانی مطرح می شود که درد بیش از سه ماه ادامه داشته باشد و با ناراحتی هیجانی یا افت عملکرد همراه شود.
در جلسات مشاوره ویکی روان، وقتی فردی با درد طولانی مراجعه می کند، معمولا فقط نمی پرسیم «کجایت درد می کند؟» سوال های مهم تری هم داریم:
- درد از چه زمانی شروع شد؟
- آن دوره زندگی شما چه اتفاق هایی افتاده بود؟
- درد با استرس، خشم، تنهایی یا فشار کاری بدتر می شود؟
- وقتی درد شروع می شود، ذهنتان چه فکری می کند؟
- برای آرام کردن درد چه کارهایی می کنید و کدامشان ناخواسته درد را بیشتر می کند؟
۱. نقش استرس های مزمن و فشارهای روانی
استرس مزمن بدن را در حالت آماده باش نگه می دارد. عضلات منقبض می شوند، خواب سبک تر می شود، هورمون های استرس بالا می روند و آستانه تحمل درد پایین می آید. اگر این وضعیت چند هفته یا چند ماه ادامه پیدا کند، بدن دیگر مثل قبل به پیام های درد واکنش نشان نمی دهد.
برای بعضی افراد، درد زبان بدن است. یعنی وقتی فشار روانی زیاد می شود، بدن زودتر از ذهن فریاد می زند. فرد شاید بگوید «من استرس ندارم»، اما بدنش با سردرد، درد معده، درد عضلانی یا خستگی مزمن پاسخ می دهد.
اگر احساس می کنید فشارهای طولانی روی بدنتان اثر گذاشته، مقالهتعریف استرس مزمن چیست؟می تواند ادامه خوبی برای مطالعه باشد.
۲. تجربه های آسیب زا و رویدادهای دشوار زندگی
تجربه های سخت زندگی می توانند بدن را حساس تر کنند. سوگ، طلاق، تصادف، تجربه خشونت، بیماری طولانی، بی توجهی عاطفی یا سال ها زندگی در تنش، ممکن است روی سیستم عصبی اثر بگذارد. بدن بعضی افراد بعد از دوره های آسیب زا در حالت مراقبت دائمی باقی می ماند.
تصور کنید کسی سال ها در محیطی زندگی کرده که همیشه باید مراقب خطر، دعوا یا قضاوت می بوده است. حتی وقتی آن محیط تمام می شود، بدن ممکن است هنوز در وضعیت هشدار بماند. این هشدار طولانی، زمینه دردهای مزمن و واکنش های شدید بدنی را فراهم می کند.
این به معنی ضعیف بودن فرد نیست. اتفاقا خیلی وقت ها بدن، سال ها فشار را تحمل کرده و حالا دارد به زبان خودش می گوید: «دیگر نمی توانم مثل قبل ادامه بدهم.»
۳. حساس شدن سیستم عصبی به پیام های درد
در برخی دردهای مزمن، سیستم عصبی نسبت به پیام های درد حساس تر می شود. یعنی محرک هایی که قبلا دردناک نبودند، حالا آزاردهنده می شوند یا درد خفیف، شدیدتر حس می شود. در مقاله علمیCleveland Clinic Journal of Medicine درباره حساس سازی مرکزیتوضیح داده شده که تغییرات در سیستم عصبی مرکزی می تواند حساسیت به درد و محرک های حسی را بیشتر کند.
به زبان ساده، انگار ولوم سیستم درد بالا رفته است. اینجا فقط با یک «بافت آسیب دیده» روبه رو نیستیم، بلکه با سیستم پردازش درد سر و کار داریم.
این حساس شدن ممکن است با عوامل زیر بیشتر شود:
- درد طولانی و درمان نشده
- خواب ناکافی
- اضطراب شدید و نگرانی مداوم
- کم تحرکی و ترس از حرکت
- تجربه های آسیب زا
- تمرکز بیش از حد روی بدن
خبر خوب این است که سیستم عصبی قابل آموزش است. با درمان مناسب، حرکت تدریجی، اصلاح خواب، مدیریت استرس و روان درمانی، شدت واکنش سیستم درد می تواند کاهش پیدا کند.
اختلال درد با چه بیماری ها و اختلالاتی اشتباه گرفته می شود؟
در بررسی اختلال درد، یکی از مهم ترین کارها تشخیص افتراقی است. یعنی متخصص باید با دقت ببیند درد ناشی از چه چیزی است و چه چیزهایی فقط شبیه آن هستند. عجله در تشخیص خطرناک است. اگر زود بگوییم «روانی است»، ممکن است یک بیماری جسمی از دست برود. اگر فقط بگوییم «جسمی است»، ممکن است نقش اضطراب، افسردگی و حساس شدن سیستم عصبی نادیده بماند.
اختلال درد ممکن است با بیماری های جسمی مزمن، اختلال اضطراب بیماری، افسردگی، اختلال علائم جسمانی، حملات پانیک و حتی وسواس فکری درباره سلامت اشتباه گرفته شود. برای همین تشخیص باید با همکاری پزشک و متخصص سلامت روان انجام شود.
درراهنمای Mayo Clinic درباره علائم اختلال علائم جسمانیهم تاکید می شود که علائم می توانند با یا بدون بیماری جسمی مشخص وجود داشته باشند، اما تمرکز افراطی و آشفتگی ناشی از علائم نقش مهمی در اختلال دارد.
تفاوت اختلال درد با بیماری های جسمی مزمن
بیماری های جسمی مزمن مثل آرتریت، دیابت، بیماری های عصبی، مشکلات ستون فقرات یا بیماری های التهابی می توانند درد واقعی و طولانی ایجاد کنند. در این موارد، بررسی پزشکی ضروری است و نباید درد را فقط روانشناختی دانست.
اما گاهی شدت نگرانی، اجتناب، فاجعه سازی و تمرکز ذهنی روی درد بسیار بیشتر از چیزی است که یافته های پزشکی توضیح می دهند. در این حالت ممکن است فرد هم بیماری جسمی داشته باشد، هم الگوی روانشناختی درد.
مرزبندی دقیق این دو مورد به چند سوال وابسته است:
- آیا یافته پزشکی مشخصی برای درد وجود دارد؟
- آیا شدت ناتوانی با شدت مشکل جسمی هماهنگ است؟
- آیا ترس از درد باعث اجتناب شدید از حرکت و زندگی شده است؟
- آیا فرد بعد از اطمینان پزشکی هم برای مدت کوتاهی آرام می شود و دوباره نگران می شود؟
تفاوت اختلال درد با اضطراب، افسردگی و اختلال علائم جسمانی
اضطراب می تواند درد را بیشتر کند و درد هم می تواند اضطراب را بالا ببرد. افسردگی هم معمولا با خستگی، بدن درد، کاهش انرژی و خواب نامنظم همراه می شود. برای همین باید بررسی شود که درد علامت اصلی است یا بخشی از یک اختلال دیگر.
در اختلال علائم جسمانی، تمرکز اصلی روی نشانه های بدنی و واکنش شدید ذهنی به آنهاست. اگر علامت اصلی درد باشد، از مشخصه «با درد غالب» استفاده می شود. اما در اضطراب بیماری، ممکن است فرد بیشتر از اینکه درد شدید داشته باشد، از احتمال بیماری جدی بترسد.
اگر درد با حمله های ناگهانی ترس، تپش قلب و احساس مرگ همراه است، مطالعه مقالهحملات پانیک چیست؟می تواند مفید باشد. اگر ذهن مدام درگیر فکرهای تکراری درباره درد و بیماری است، مقالهدرمان نشخوار فکریهم ارتباط موضوعی خوبی دارد.
درد چگونه بر ذهن و کیفیت زندگی فرد اثر می گذارد؟
درد طولانی، آدم را خسته می کند. نه فقط بدن را، ذهن را هم. وقتی فرد هر روز با درد زندگی می کند، مغز او دائما درگیر پیش بینی، کنترل و جلوگیری از بدتر شدن درد می شود. این حالت انرژی روانی زیادی مصرف می کند.
کم کم زندگی کوچک تر می شود. فرد ممکن است کمتر بیرون برود، کمتر ورزش کند، کمتر بخندد و بیشتر مراقب باشد. این مراقبت افراطی در ابتدا منطقی به نظر می رسد، اما در بلندمدت می تواند درد را پایدارتر کند.
درد مزمن می تواند کیفیت خواب را پایین بیاورد. خواب بد هم تحمل درد را کمتر می کند. این چرخه برای بسیاری از مراجعان آشناست: درد باعث بی خوابی می شود، بی خوابی باعث حساسیت بیشتر به درد می شود و روز بعد فرد خسته تر و نگران تر است.
برای بررسی این بخش، تست کیفیت خواب پیترزبورگ می تواند کمک کننده باشد، از دستش ندهید.
چرخه معیوب درد، نگرانی و تشدید علائم
اختلال درد معمولا با یک چرخه معیوب ادامه پیدا می کند. چرخه ای که اگر دیده نشود، فرد فکر می کند هر روز فقط قربانی درد است، در حالی که چند عامل پنهان دارند درد را تغذیه می کنند.
- درد شروع می شود.
- ذهن می گوید: «نکند مشکل خطرناکی باشد؟»
- بدن مضطرب می شود و عضلات سفت می شوند.
- فرد فعالیت را کم می کند و بیشتر بدنش را چک می کند.
- تمرکز روی درد بیشتر می شود.
- درد شدیدتر یا ماندگارتر احساس می شود.
این چرخه قابل شکستن است، اما با نصیحت ساده نمی شکند. لازم است فرد یاد بگیرد درد را ببیند، اما تمام زندگی اش را به درد واگذار نکند.
تاثیر اختلال درد بر خانواده، شغل و روابط اجتماعی
درد مزمن فقط فرد را درگیر نمی کند. خانواده هم درگیر می شود. همسر ممکن است نگران، خسته یا درمانده شود. فرزندان ممکن است فکر کنند باید همیشه مراقب والد خود باشند. همکاران شاید متوجه شدت رنج فرد نشوند و او را بی انگیزه یا کم کار ببینند.
از طرف دیگر، خود فرد هم ممکن است احساس گناه کند. مثلا بگوید: «من سربار شدم»، «هیچ کس من را نمی فهمد»، یا «دیگر آدم قبلی نیستم». این افکار اگر ادامه پیدا کنند، زمینه افسردگی و انزوا را بیشتر می کنند.
نیاز به بازبینی انسانی: اگر درد باعث کناره گیری، ناامیدی شدید، افکار مرگ یا فکر آسیب زدن به خود شده، موضوع فوری است. در چنین شرایطی با شماره پشتیبانی ویکی روان ۰۲۱۹۱۰۹۹۱۱۰ برای مشاوره اورژانسی تماس بگیرید تا سریع به متخصص وصل شوید..
روند تشخیص اختلال درد چیست؟
تشخیص اختلال درد باید با حوصله انجام شود. این تشخیص قرار نیست برچسبی باشد برای اینکه بگوییم «مشکل جسمی نداری». تشخیص درست یعنی ببینیم کدام بخش درد جسمی است، کدام بخش عصبی است، کدام بخش روانشناختی است و هر کدام چقدر در زندگی فرد نقش دارند.
بهترین روند، همکاری میان پزشک، روانشناس و در صورت نیاز روانپزشک است. در ویکی روان هم همیشه تاکید می شود که وقتی درد طولانی است، ارزیابی جسمانی باید جدی گرفته شود و در کنار آن، عوامل روانشناختی هم بررسی شوند.
۱. بررسی کامل وضعیت جسمانی
اولین قدم، بررسی پزشکی است. پزشک با توجه به محل درد، سابقه بیماری، سن، داروها، علائم همراه و معاینه تصمیم می گیرد چه آزمایش یا تصویر برداری لازم است. این مرحله برای رد کردن علل جدی جسمی ضروری است.
نشانه هایی مثل کاهش وزن بی دلیل، تب، ضعف عصبی، بی حسی شدید، درد ناگهانی و شدید، درد قفسه سینه یا اختلال در کنترل ادرار و مدفوع نیاز به بررسی فوری پزشکی دارند.
۲. ارزیابی عوامل روانشناختی موثر بر درد
بعد از بررسی جسمانی، روانشناس الگوی درد و زندگی فرد را بررسی می کند. سوال ها فقط درباره شدت درد نیستند. درباره استرس، خواب، خلق، رابطه، ترس ها، تجربه های سخت، سبک مقابله و میزان اجتناب هم صحبت می شود.
گاهی همین مصاحبه کمک می کند فرد برای اولین بار بفهمد دردش در روزهای تنش، کم خوابی یا فشار عاطفی بیشتر می شود. این کشف، شروع درمان است.
۳. رسیدن به تشخیص نهایی
تشخیص نهایی زمانی ارزش دارد که هم جسم و هم روان دیده شده باشند. ممکن است نتیجه این باشد که فرد بیماری جسمی مشخص دارد و باید درمان پزشکی را ادامه دهد. ممکن است مشخص شود درد بیشتر در چارچوب اختلال علائم جسمانی با درد غالب قرار می گیرد. گاهی هم هر دو با هم وجود دارند.
اگر نمی دانید باید به روانشناس مراجعه کنید یا روانپزشک، مقالهفرق روانشناس و روانپزشک چیست؟مسیر را روشن تر می کند.
درمان اختلال درد ممکن است؟ آیا می توان شدت درد را کاهش داد؟
مهم ترین اقدام درمانی در برخورد با این بیمارها کنار گذاشتن علل طبی درد است. در این افراد درد روانی است و با داروهای ضد درد و منحرف ساختن توجه بیمار حتی موقتا نیز کمتر نمی شود.
درد این بیمارها را هیچگاه نباید یک درد غیرواقعی محسوب کرد. داروهای ضد افسردگی معمولی (سه حلقهای) و سروتونرژیک در درمان بیماری موثرند. روش های مختلف رفتار درمانی و روان د رمانی نیز موثرند که در ادامه توضیح می دهیم.
درمان اختلال درد معمولا با هدف «حذف فوری و قطعی درد» شروع نمی شود، چون چنین وعده ای علمی و اخلاقی نیست.
هدف واقع بینانه این است که شدت درد، ترس از درد، ناتوانی، اجتناب، درگیری ذهنی و افت کیفیت زندگی کاهش پیدا کند. وقتی اینها بهتر شوند، خیلی وقت ها خود تجربه درد هم قابل تحمل تر و کمتر می شود.
درمان موثر معمولا چند بخش دارد: آموزش درباره درد، روان درمانی، تنظیم فعالیت، آرام سازی، اصلاح خواب، کاهش اجتناب، پیگیری پزشکی منظم و در بعضی موارد دارودرمانی زیر نظر روانپزشک. در راهنمایMayo Clinic درباره درمان اختلال علائم جسمانی، روان درمانی و به ویژه CBT برای کاهش نشانه ها و بهبود عملکرد روزانه مطرح شده است.
اگر درد باعث اضطراب بالا، ترس از بیماری یا افت عملکرد شده، استفاده ازمشاوره روانشناسیمی تواند کمک کند مسئله فقط از زاویه جسم دیده نشود. برای افرادی که دسترسی حضوری ندارند،مشاوره آنلاین روانشناسیهم گزینه قابل بررسی است.
۱. درمان شناختی رفتاری برای مدیریت درد
درمان شناختی رفتاری یا CBT یکی از روش های پرکاربرد برای مدیریت درد مزمن و اختلال درد است. CBT نمی گوید درد را نادیده بگیرید. به شما کمک می کند رابطه تان با درد را تغییر دهید.
در CBT فرد یاد می گیرد:
- افکار فاجعه ساز درباره درد را تشخیص دهد.
- بین درد واقعی و ترس از درد فرق بگذارد.
- به جای اجتناب کامل، فعالیت را به صورت تدریجی برگرداند.
- رفتارهایی را که ناخواسته درد را بیشتر می کنند، اصلاح کند.
- مهارت های تنظیم هیجان و آرام سازی را تمرین کند.
در یک مرور پژوهشی منتشر شده در PubMed دربارهدرمان شناختی رفتاری و درد مزمن، ۳۵ مطالعه بررسی شد و بخشی از نتایج کاهش شدت درد را در برخی مداخلات CBT نشان داد.
اگر می خواهید تفاوت رویکردهای درمانی را بهتر بدانید، مقالهفرق رفتار درمانی شناختی و درمان شناختی تحلیلیرا هم ببینید.
در ویکی روان، برای افرادی که به دنبال کار مستقیم روی افکار، رفتار و اضطراب مرتبط با درد هستند، صفحهمشاوره رفتار درمانی شناختیمی تواند نقطه شروع مناسبی باشد.
از مشاوره و ارتباط با متخصص برای درمان اختلال درد هراس نداشته باشید، هیچ متخصصی شما را قضاوت نمی کند.
۲. تکنیک های آرام سازی و مدیریت استرس
وقتی بدن مدت طولانی در حالت تنش است، آرام سازی یک کار لوکس نیست. بخشی از درمان است. البته آرام سازی قرار نیست درد را همان لحظه حذف کند، اما می تواند شدت برانگیختگی سیستم عصبی را کمتر کند.
تکنیک های کمک کننده شامل این مواردند:
- تنفس آرام و عمیق
- ریلکسیشن پیشرونده عضلانی
- مدیتیشن ذهن آگاهی
- تصویرسازی آرام بخش
- کاهش محرک های استرس زا قبل از خواب
- برنامه منظم برای حرکت سبک و تدریجی
برای شروع ساده، مقالهتنفس برای کاهش استرسو مقالهمدیتیشن چیست و چگونه انجام دهیم؟می توانند کاربردی باشند.
اگر درد با استرس شدید همراه شده و فرصت انتظار ندارید،مشاوره فوری با روانشناسمی تواند برای مدیریت فشار روانی اولیه کمک کننده باشد.
۳. همکاری همزمان روانشناس و پزشک
درمان اختلال درد وقتی بهتر پیش می رود که پزشک و روانشناس مقابل هم قرار نگیرند. قرار نیست یکی بگوید «همه چیز جسم است» و دیگری بگوید «همه چیز روان است». بدن و روان از هم جدا نیستند.
پزشک وضعیت جسمانی، داروها، محدودیت های حرکتی و علائم هشدار را بررسی می کند. روانشناس روی ترس از درد، اجتناب، افسردگی، اضطراب، سبک زندگی و مهارت های مقابله کار می کند. اگر افسردگی یا اضطراب شدید وجود داشته باشد، دارودرمانی فقط زیر نظر روانپزشک بررسی می شود.
در بعضی موارد،مشاوره بالینی روانشناسیانتخاب مناسب تری است، چون درد طولانی معمولا با چند لایه روانی و رفتاری همراه می شود. اگر تماس تلفنی برای شما راحت تر است، می توانید ازمشاوره تلفنی با روانشناساستفاده کنید.
اگر درد با بی خوابی همراه شده، مقالهعلت بی خوابی شبانه چیه؟هم می تواند به فهم بهتر چرخه خواب و درد کمک کند. همچنین برای آشنایی با روند درمان، مقاله تعداد جلسات مشاوره روانشناسی چقدر است را بخوانید.
سوالات متداول درباره اختلال درد
آیا اختلال درد به این معنی است که درد واقعی نیست؟
آیا اختلال درد فقط در افراد مضطرب دیده می شود؟
آیا ممکن است آزمایش ها طبیعی باشند اما درد وجود داشته باشد؟
درمان اختلال درد چقدر زمان می برد؟
آیا اختلال درد می تواند دوباره عود کند؟
پیشنهاد ویکی روان به شما
بررسی اختلال درد یعنی دیدن درد از زاویه ای کامل تر. درد واقعی است، اما همیشه فقط با یک علت جسمی ساده توضیح داده نمی شود. گاهی سیستم عصبی حساس می شود، استرس مزمن بدن را در حالت هشدار نگه می دارد، تجربه های سخت زندگی روی بدن اثر می گذارند و ذهن به شکل طبیعی شروع به ترسیدن از درد می کند.
اختلال درد با درد معمولی فرق دارد، چون فقط یک حس بدنی نیست. روی خواب، خلق، رابطه، کار، امید، اعتماد به بدن و کیفیت زندگی اثر می گذارد. برای همین درمان آن هم باید چندجانبه باشد: بررسی پزشکی، روان درمانی، مدیریت استرس، اصلاح سبک زندگی، حرکت تدریجی و در صورت نیاز، همکاری روانپزشک.
اگر دردهای شما یا یکی از عزیزانتان طولانی شده، آزمایش ها پاسخ روشنی نداده اند و زندگی روزمره تحت تاثیر قرار گرفته، بهتر است موضوع را جدی بگیرید. نه با ترس، نه با انکار. با بررسی درست توسط متخصص این موضوع.
برای شروع، می توانید از خدماتمشاوره اضطرابیامشاوره استرس و اضطراب در ویکی روان استفاده کنید. در صورت نیاز فوری با شماره ۰۲۱۹۱۰۹۹۱۱۰ تماس بگیرید. اگر همراه درد، افکار مرگ، ناامیدی شدید یا خطر آسیب به خود وجود دارد، موضوع اورژانسی است از خدمات مشاوره آنی ویکی روان استفاده کنید.






