
با مادرم مشکل دارم نمی دونم چکار کنم؟ دیگه راهی برای حل اختلاف نظر با مادرم به ذهنم نمی رسه، کلافه شدم. در جلسات مشاوره برای خانواده در ویکی روان با سوالات و چالش های مشابه زیادی روبرو می شویم که نشان از چالش میان فرزند و مادر در خانواده دارد. قصد داریم در این مطلب به این سوال پاسخ دهیم که حل مشکل با مادر چطور انجام می شود و روانشناسی چه راهکارهایی ارائه می دهد؟
فهرست موضوعات بررسی شده
وقتی رابطه با مادر، به جای آرامش به میدان جنگ تبدیل می شود!
رابطه با مادر قرار بود امن ترین رابطه زندگی باشد، اولین آغوشی که معنای آرامش را به ما آموخت و به ما امکان رشد داد. جایگاه مادر در خانواده انکار شدنی نیست، اما متاسفانه
برای خیلی ها همین رابطه به جایی رسیده که هر تماس تلفنی یا دیالوگ روزانه با دلشوره همراه است و هر دیدار با تنش تمام می شود.
این تناقض یکی از سنگین ترین دردهایی است که افراد با آن مواجه می شوند و آنها را مجبور به صحبت با مشاور می کند. به نظر شما علت دعوای مداوم با مادر چیست و چه راهکاری برای آن وجود دارد؟
تفاوت یک دلخوری گذرا با زخمی که سال هاست مانده است در چیست؟
هر رابطه ای دلخوری دارد و این طبیعی است که افراد با سلیقه های مختلف نظرات گوناگون درباره هر چیز داشته باشند.
تفاوت اینجاست که دلخوری گذرا با یک گفت و گو ساده یا گذر زمان حل می شود و چیزی در دل باقی نمی گذارد. اما زخم کهنه داستان متفاوتی دارد.
این زخم با هر بحث تازه دوباره سر باز می کند و آدم را به سال ها قبل برمی گرداند. نشانه اش این است که موضوع کوچک امروز، خشمی بسیار بزرگ تر از خودش را بیدار می کند، چون در واقع پای حرف های نگفته سال های دور در میان است.
در بیشتر خانواده ها رابطه با مادر به قدری صمیمی است که هر دلخوری از جانب فرزند یا مادر به زودی رفع می شود، اما گاهی مشکل با مادر در بعضی خانواده ها شروع یک رابطه سراسر پرتنش و مملو از چالش های ناخواسته است.
چرا چالش و تعارض با مادر، بیشتر از هر رابطه دیگری ما را از پا درمی آورد؟
دلیلش به ریشه این رابطه برمی گردد.
با وجود تمام سختی های مادر شدن، این زن این سختی ها را به جان می خرد تا به انسانی جان بدهد و خانواد خود را بزرگ تر و ایمن تر کند. یادتان باشد مادر اولین کسی است که هویت ما در کنار او شکل گرفته و بخشی از تصویری که از خودمان داریم، در نگاه او ساخته شده است.
به همین خاطر تایید یا طرد او وزنی دارد که هیچ رابطه دیگری ندارد. وقتی با یک دوست به مشکل می خوریم، می توانیم فاصله بگیریم، اما با مادر چنین کاری احساس گناه و خیانت به همراه می آورد.
این گره عمیق میان عشق، نیاز و رنجش است که تعارض با او را تا این حد فرسوده کننده می کند.
علائمی که نشان می دهند رابطه با مادرم بازنگری جدی نیاز دارد
گاهی آنقدر در دل ماجرا غرق می شویم که نمی فهمیم رابطه از مرز سالم عبور کرده و خانواده ما شکل خوب خود را از دست داده است. این نشانه ها زنگ خطری هستند که نباید نادیده گرفت:
- پیش از هر دیدار یا تماس با مادرتان، دچار اضطراب و دلشوره می شوید.
- بعد از هر گفت وگو احساس پوچی، خشم یا تخلیه کامل انرژی دارید.
- مدام در ذهنتان حرف هایی را که باید به مادرتان می زدید مرور می کنید.
- مرزهای شخصی تان به طور مداوم نادیده گرفته می شود و حق «نه» گفتن ندارید.
- احساس می کنید هرچه تلاش می کنید، باز هم کافی نیستید و مادر از شما انتظارات بیشتری دارد.
وجود چند مورد از این نشانه ها به معنای بد بودن شما یا مادرتان نیست. فقط یعنی الگوی فعلی رابطه دیگر برای هیچ کدامتان کار نمی کند و رسیدن به آرامش، نیازمند یک بازنگری صادقانه و بعضا کمک گرفتن از یک فرد متخصص است که می تواند روانشناس آنلاین خانواده باشد.
علت دعوای مداوم با مادر چیست؟
شاید دعوای امروز شما با مادرتان درباره یک تماس بی پاسخ یا یک حرف نیش دار او باشد، اما به ندرت علت اصلی همین موارد است و دلیل اختلاف با مادر را در جای دیگر باید جستجو کرد.
نقطه جوش رابطه شما، فقط جایی است که فشار سال ها روی هم انباشته شده و به آن رسیدگی نکرده اید، اما امروز نتیجه آن را می بینید.
برای اینکه بتوانیم رابطه با مادرتان را درمان کنیم، باید دست از سرزنش کردن موقعیت های سطحی برداریم و کمی عمیق تر به موضوع نگاه کنیم. آنچه واقعا این آتش را روشن نگه می دارد، اغلب در لایه هایی پنهان است که به این سادگی به چشم نمی آیند. اما بیایید اینجا در ویکی روان این لایه ها را یکی یکی کنار بزنیم.
1- شاید ردپای دلبستگی دوران کودکی در درگیری های امروز وجود داشته باشد
روانشناسی کودکان می گوید، شیوه ای که در کودکی یاد گرفتیم به مادرمان نزدیک شویم یا از او فاصله بگیریم، همان الگویی است که امروز هم ناخودآگاه تکرار می کنیم.
کسی که در کودکی محبت را مشروط و ناپایدار تجربه کرده، در بزرگسالی هم در رابطه با مادر مدام به دنبال تاییدی است که هیچ وقت کامل به دست نمی آید.
آن کودک ناکام، هنوز درون ما زنده است و در هر تعارض، با همان زبان قدیمی فریاد می کشد. خیلی از اختلافات امروز با مادرمان، در واقع پاسخ آن کودک است، نه آدم بزرگ امروز.
2- این زنجیره از نسل های قبل می آید
مادرمان از اول مادر و بزرگسال نبوده!
او هم کودکی کرده، او هم مادری داشته، زخم هایی خورده و الگوهایی را بی آنکه خودش بخواهد، از نسل قبل به ارث برده است.
رفتارهایی که ما را آزار می دهند، چیزی نیستند جز همان شیوه تربیتی که خود او تجربه کرده و حالا بی آنکه آگاه باشد، تکرارش می کند.
دیدن این زنجیره، اشتباهات مادر را تبرئه نمی کند، اما به ما کمک می کند او را به جای یک دشمن، به چشم انسانی ببینیم که خودش هم قربانی همان الگوست. این نگاه، بار سنگین کینه نسبت به مادر را کمی سبک تر می کند.
3- انتظارهای نگفته و سوءتفاهم هایی که سال به سال روی هم تلنبار شده اند
بخش بزرگی از اختلاف مادر و فرزند از حرف هایی می آید که هیچ وقت زده نشده اند و به آنها توجه نکرده ایم.
ما توقع داریم مادرمان بدون آنکه چیزی بگوییم نیازمان را بفهمد و او هم همین انتظار را از ما دارد.
وقتی این انتظارها برآورده نمی شوند، به جای گفت وگو، دلخوری در سکوت تلنبار می شود و روزی به عجیب ترین شکل خود را نشان می دهد.
هر سوءتفاهم حل نشده مثل آجری روی آجر قبلی می نشیند و دیواری می سازد که هر سال بلندتر و عبور از آن سخت تر می شود. آنچه امروز یک دیوار به نظر می رسد، روزی فقط یک جمله بیان نشده بوده.
4- وقتی یک نیاز برآورده نشده، لباس خشم می پوشد
خشمی که میان شما و مادرتان شعله می کشد، اغلب نقاب چیز دیگری است.
زیر هر فریاد، یک نیاز دیده نشده پنهان است:
- نیاز به پذیرفته شدن
- نیاز به احترام بیشتر
- نیاز به شنیده شدن وقتی به آن نیاز داریم.
وقتی این نیازها سال ها بی پاسخ می مانند، دیگر نمی توانند به زبان نرم بیان شوند و به شکل خشم و پرخاش بیرون می زنند. برای همین، پشت جمله «از دستت عصبانی ام»، اغلب جمله ناگفته «دلم می خواست بیشتر می دیدی ام» خوابیده است. شناختن این نیاز پنهان، کلید تبدیل دعوا با مادر به گفت وگو با اوست.
چرا حل این مشکل برای ما ایرانی ها سخت تر است؟
تا اینجا درباره ریشه های روانی تعارض با مادر صحبت کردیم، اما یک لایه دیگر هم وجود دارد که نمی توان نادیده اش گرفت: بستر فرهنگی در ایران.
در جامعه ما، حل این رابطه فقط یک ماجرای دو نفره میان مادر و فرزند نیست، بلکه باری از باورها، سنت ها و انتظارهای جمعی روی دوشش فرزندان سنگینی می کند و به نوعی آنها را از هم دورتر می کند.
در واقع همین فضاست که گاهی حتی پیش از آنکه گفت وگویی شکل بگیرد، راه را می بندد. بیایید ببینیم این موانع فرهنگی دقیقا چه شکلی دارند.
تقدس مادر اجازه نمی دهد حتی از او دلخور باشیم!!!
از کودکی به ما آموخته اند که بهشت زیر پای مادران است و مادر موجودی فراتر از نقد و گله است. مادر ستون خانه است و نباید او را حتی نقد کرد. (البته بچه های نسل زد کمتر به این دیدگاه اعتقاد دارند.)
اما این نگاه ارزشمند، یک روی پنهان هم دارد.
وقتی مادر تا حد یک قدیس بالا برده می شود، فرزند حق طبیعی دلخوری اش را از دست می دهد و زمانی که از مادر دلخور می شود مشکل را در خود جستجو می کند.
هر گله کوچک با تجربه وسواس احساس گناه و عذاب وجدان همراه می شود و فرد به جای حل مسئله، احساساتش را سرکوب می کند.
اما احساس سرکوب شده از بین نمی رود، بلکه در درون می ماند و دیر یا زود به شکل خشم یا هر نوع افسردگی دیگر سر باز می کند. تفکیک «احترام به مادر» از «حق داشتن احساس واقعی» اولین قدم رهایی است.
دخالت اطرافیان و خانواده معمولا کار را سخت تر می کند
در فرهنگ ما مرز میان «اعضای یک خانواده» و «حریم شخصی» اغلب کم رنگ است.
یک دلخوری ساده میان مادر و فرزند به سرعت به موضوع گفت وگوی خاله، عمه و بقیه اقوام تبدیل می شود و هر کدام نظر و قضاوت خود را اضافه می کنند.
این دخالت ها، که اغلب با نیت خیر هم همراه اند، آتش را تندتر می کنند. وقتی نفر سومی وارد میدان می شود، گفت وگوی صادقانه میان دو نفر اصلی غیرممکن می شود و هر طرف به جای حل مسئله، به دنبال جمع کردن طرفدار و اثبات حقانیت خود می افتد.
مادر شما از کدام جنس است؟ تصویری از رابطه های دشوار با مثال
تا اینجا از ریشه ها و موانع گفتیم، اما اختلافات با مادر برای همه شبیه هم نیست. هر کدام رنگ و بوی خاص خودشان را دارند و شناختن الگوی رابطه خودتان، اولین قدم برای فهمیدن آن است.
آنچه در ادامه می آید، تصویری از چند الگوی شایع است که در اتاق مشاوره تلفنی برای خانواده در ویکی روان بارها با آنها روبه رو شده ام. ممکن است مادر شما دقیقا در یک دسته جای بگیرد یا ترکیبی از چند الگو باشد. هدف برچسب زدن نیست، بلکه راهنمایی است تا رابطه خود را روشن تر ببینید.
1- مادر کنترل گر: جایی که محبت، شکلِ دخالت به خود می گیرد
قصد نداریم انگ فرد سمی بودن را به این مادران بزنیم، اما مادر کنترل گر اغلب از سر عشق وارد عمل می شود، اما محبتش به شکل دخالت در ریزترین تصمیم ها بروز می کند.
شاید عجیب باشد اما از انتخاب لباس و دوست گرفته تا شغل و همسر، همه چیز باید از صافی نظر او بگذرد.
جمله همیشگی اش این است: «من که فقط خیر تو را می خواهم» یا «من تورو بزرگ کردم و میدونم چی به صلاحته»
فرزند چنین مادری میان احساس گناه و خفگی گیر می افتد، چون می داند نیت مادر بد نیست، اما فضای نفس کشیدن ندارد. مشکل اینجاست که این نوع محبت، پیام پنهانی هم دارد: «تو به تنهایی توان تصمیم گیری نداری».
2- مادر منتقد و زندگی زیر سایه «هیچ وقت کافی نبودی»
برای این مادر، هیچ نمره ای بیست کامل نیست حتی 19.75.
هر موفقیتی با یک «اما» همراه می شود و هر تلاشی، ناکافی به نظر می رسد و این ریشه اختلاف با مادر برای این فرزندان است.
فرزندی که زیر سایه نقد دائمی بزرگ می شود، صدای آن مادر منتقد را درونی می کند و در بزرگسالی هم خودش، سخت گیرترین قاضی خودش می شود. این افراد اغلب با کمال گرایی فرسوده کننده و احساس همیشگی «به اندازه کافی خوب نبودن» دست و پنجه نرم می کنند.
ریشه بسیاری از اضطراب ها و اعتماد به نفس های شکننده را می توان در همین جمله های به ظاهر ساده دوران کودکی پیدا کرد.
3- مادر سرد و بی روح. کمبود محبتی که حس می شود، اما به زبان نمی آید
این رابطه با پرخاش و دعوا خود را نشان نمی دهد، بلکه با یک خلا عاطفی عمیق تعریف می شود.
مادر سرد، نیازهای جسمی فرزند را برآورده می کند، اما در دسترس عاطفی او نیست. آغوش، تحسین و همدلی در رابطه با این مادرها کم رنگ است. فرزند چنین مادری اغلب نمی تواند دقیقا بگوید چه چیزی کم داشته، فقط حس می کند جای خالی ای همیشه با او بوده است.
این کمبود نامرئی، در بزرگسالی به شکل دشواری در ابراز محبت یا ترس از طرد شدن در رابطه ها خودش را نشان می دهد. متاسفانه یکی از مشکلات رایج در مشاوره برای زوج درمانی، فرزند مادر سرد و بی روح بودن است، چون چالش های ارتباط با این مادرها به فرزندشان و ازدواج آنها انتقال داده می شود.
4- مادر وابسته (وقتی نقش مادر و فرزند عوض می شود)
گاهی ورق برمی گردد و این فرزند است که نقش مراقب و تکیه گاه عاطفی مادر را بر عهده می گیرد!
مادر وابسته، مسئولیت آرامش و شادی خودش را روی دوش فرزند می گذارد و او را محرم راز همه ناراحتی هایش می کند. این جابه جایی نقش، که در روانشناسی به آن والد زدگی می گویند، کودکی فرزند را می دزدد و او را زودتر از موعد بزرگ می کند.
5- مادر خودشیفته و رابطه ای که همیشه باید حول او بچرخد
در مقاله چطور با فرد خودشیفته رفتار کنیم گفتیم یکی از سخت ترین کارهای دنیا داشتن ارتباط سالم با این افراد است. اگر مادر فردی خودشیفته باشد که کار سخت تر هم می شود.
در این رابطه، مرکز ثقل همیشه خود مادر است و هیچ جای بحثی هم نیست.
احساسات، موفقیت ها و حتی دردهای فرزند تنها تا جایی اهمیت دارند که به مادر مربوط شوند یا او را در کانون توجه نگه دارند.
مادر خودشیفته به سختی می تواند دنیا را از چشم فرزندش ببیند و همدلی واقعی برایش دشوار است. حل مشکل با مادر زمانی که مبتلا به این اختلال است برای بچه های کم سن و سال بسیار سخت تر هم می شود.
قبل از صحبت با مادرتان باید نگاهی عمیق تر به خودتان بیندازید
بیشتر آدم ها وقتی به فکر اصلاح مشکلات عدیده با مادرشان می افتند، مستقیم سراغ این می روند که «چه بگویم تا او تغییر کند». اما تجربه ما در ویکی روان نشان داده این مسیر اغلب به بن بست می خورد و حتی اوضاع بدتر هم می شود.
حقیقت این است که تنها کسی که می توانید واقعا تغییرش دهید، خودتان هستید. پیش از هر گفت وگویی، لازم است نگاهی به درون خودتان بیندازید و بفهمید در این رابطه چه چیزی شما را به واکنش وامی دارد. این خودشناسی، نه برای سرزنش خودتان، که برای به دست گرفتن سکان رابطه است.
1- چه چیزی بین شما فاصله می اندازد؟ (شناخت دکمه های احساسی)
همه ما در ارتباط با مادرمان چند نقطه حساس داریم که می تواند شروع اختلافات همیشگی باشد.
مثلا جمله ای خاص یا رفتارهایی که به محض شنیدنشان، انگار دکمه ای در ما فشرده می شود و کنترل از دستمان خارج می شود. یک لحن خاص مادر، یک مقایسه با دیگران، یا حتی یک سکوت معنادار کافی است تا از یک آدم بالغ آرام، به همان کودک خشمگین سال ها پیش تبدیل شویم.
شناختن این لحظات که به آن دکمه های احساسی گفته می شود قدرت بزرگی به شما می دهد، چون می توانید احساس و افکارتان را بعد از شناسایی آنها بیشتر مدیریت کنید.
وقتی از پیش بدانید چه چیزی در ارتباط با مادرتان شما را به شدت عصبانی می کند، می توانید در لحظه حساس، به جای واکنش خودکار، یک مکث کوتاه ایجاد کنید.
مثلا برای پیدا کردن این نقاط، از خودتان بپرسید:
- کدام جمله مادرم بیشترین باعث عصبانی شدن من می شود؟
- بعد از کدام رفتارش، احساس می کنم دوباره به بچگی برگشته ام و با من بد رفتار می کند؟
- آن احساسی که باعث عصبانیت من می شود، دقیقا چیست؟ ترس از طرد، احساس بی ارزشی، یا چیز دیگر؟
وقتی پاسخ این پرسش ها روشن شود، دیگر آن دکمه ها قدرت غافلگیر کننده شان را از دست می دهند. دیگر اسیر واکنش های آنی نیستید، بلکه می توانید آگاهانه انتخاب کنید که چطور پاسخ بدهید. همین فاصله کوچک میان «محرک» و «واکنش» است که مسیر یک گفت وگوی سالم را باز می کند.
بررسی مثال واقعی اختلاف با مادر
در ادامه به بررسی نمونه واقعی می پردازیم که یکی از بازدیدکنندگان وبلاگ روانشناسی ویکی روان برای ما ارسال کرده و روانشناس به آن پاسخ داده است.
پرسش:
مادرم دایما به من گیر می دهد، رفتارهایش کلافه ام کرده است. با اینکه امسال به دانشگاه رفته ام باز هم نمی فهمد که من بزرگ شده ام. لطفا کمکم کنید تا از دست مادرم دیوانه نشدم.
پاسخ روانشناس
با عرض سلام،
با توجه به اینکه مشکل شما یکی از مشکلات رایج جامعه است به خصوص بین نسل جوان، چندین راهکار عملیاتی را برای شما و افرادی که مانند شما با این مساله روبرو هستند عرض می کنم:
- بدانید هدف مادر شما آزار و اذیت شما نیست. مادر شما حافظ منافع شماست و خیر و صلاح شما را می خواهد.
- سیستم فکری مادرتان با شما فرق میکند. او دو الی سه دهه با شما تفاوت سنی و فرهنگی دارد. سعی کنید بجای تغییر او تفکراتش را بپذیرید.
- یکی از مهمترین عوامل اینگونه نظارت های والدین تصویر مخدوشی است که فرزندان از روابط غلط خود بجا می گذارند. ریشه مشکل را در خودتان جستجو کنید.
- اگر اعتقادات مادرتان را قبول ندارید به او احترام بگذارید. نفی عقاید نباید به نفی شخصیت منجر شود.
- اگر احساس می کنید مشکل شما با مادرتان ریشه دارتر بوده و نیاز به بررسی عمیق تر دارد، از متخصص روانشناس کمک بگیرید.
به یاد داشته باشید مساله شما به سادگی حل می شود. تکنیک های هوش میان فردی را جدی بگیرید و روابط خود را با مادرتان تصحیح کنید.









