خانه / زنگ تفریح / شعر و ادبیات / داستان مهندس ساختمان
مهندس

داستان مهندس ساختمان

روزی مهندس ﺳﺎﺧﺘﻤﺎﻧﯽ، ﺍﺯ ﻃﺒﻘﻪ ﺷﺸﻢ ﻣﯽ‌ﺧﻮﺍﺩ ﮐﻪ ﺑﺎ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﮔﺮﺍﺵ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﻪ. ﺧﯿﻠﯽ ﺍﻭﻧﻮ ﺻﺪﺍ می‌زنه، ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺷﻠﻮﻏﯽ ﻭ ﺳﺮ ﻭ ﺻﺪﺍ، ﮐﺎﺭﮔﺮ ﻣﺘﻮﺟﻪ نمی‌شه. ﺑﻪ ﻧﺎﭼﺎﺭ مهندس ۱۰ ﺩﻻﺭ می‌ندازه ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺗﺎ ﺑﻠﮑﻪ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺑﺎﻻ ﺭﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﻪ. ﮐﺎﺭﮔﺮ ۱۰ ﺩﻻﺭ ﺭﻭ ﺑﺮمی‌داره ﻭ ﺍﻭﻧﻮ ﺗﻮ ﺟﯿﺒﺶ می‌ذاره ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﺍین که ﺑﺎﻻ ﺭﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﻪ، ﺷﺮﻭﻉ می‌کنه ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﮐﺮﺩﻥ!

ﺑﺎﺭﺩﻭﻡ مهندس ۵۰ ﺩﻻﺭ می‌فرﺳﺘﻪ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺑﺪﻭﻥ ﺍین که ﺑﺎﻻ ﺭﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﻪ ﮐﻪ ﺑﺒﯿﻨﻪ ﺍﯾﻦ ﭘﻮﻝ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﺍﻭﻣﺪﻩ، ﭘﻮﻟﻮ می‌ذاره ﺗﻮ ﺟﯿﺒﺶ!

ﺑﺎﺭ ﺳﻮﻡ ﻣﻬﻨﺪﺱ ﺳﻨﮓ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﺭﻭ می‌اندازه ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻭ ﺳﻨﮓ می‌خوﺭﻩ ﺑﻪ ﺳﺮ ﮐﺎﺭﮔﺮ. ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺳﺮﺷﻮ ﺑﻠﻨﺪ ﻣمی‌کنه ﻭ ﺑﺎﻻ ﺭﻭ ﻧﮕﺎﻩ می‌کنه ﻭ ﻣﻬﻨﺪﺱ ﮐﺎﺭﺷﻮ ﺑﻬﺶ می‌گه ﻭ ﺣﺮﻓﺎﺷﻮ ﺑﺎﻫﺎﺵ می‌زنه.

ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ، ﻫﻤﺎﻥ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺳﺖ، ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻧﻌﻤﺖ‌ﻫﺎ ﺭﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ می‌فرﺳﺘﻪ، ﺍﻣﺎ ﻣﺎ ﺳﭙﺎﺱ‌ﮔزﺍﺭ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺳﻨﮓ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﺑﺮ ﺳﺮﻣﻮﻥ می‌افته ﮐﻪ ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﻫﻤﺎﻥ ﻣﺸﮑﻼﺕ ﮐﻮﭼﮏ ﺯﻧﺪﮔﯽ هستند، ﺩﺭ ﺍﻭﻥ ﻣﻮﻗﻊ ﺑﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺭﻭﯼ ﻣﯽ‌ﺁﻭﺭﯾﻢ.

ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺧﺎﻃﺮﺍﺳﺖ؛ ﻫﺮ ﺯﻣﺎﻥ ﮐﻪ ﺍﺯ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﻣﺎﻥ ﻧﻌﻤﺘﯽ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺭﺳﯿﺪ، ﻻﺯﻡ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺳﭙﺎﺱ‌ﮔزاﺭ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍین که ﺳﻨﮕﯽ ﺑﺮ ﺳﺮﻣﺎﻥ بیفتد.

سیدعلیرضا شفیعی مطهر

درباره ویکی روان

وب سایت روانشناسی ویکی روان محیطی صمیمی و مطمئن برای کسب دانش مرتبط با زندگی فردی و اجتماعی بر اساس روانشناسی میباشد. میتوانید سوالات و مشکلات شخصی خود را با ما در میان بزارید تا روانشناسان ویکی روان در کمترین زمان پاسخ گوی شما باشند

این و هم چک کنید

جلوگیری از طلاق

جلوگیری از طلاق با ۶ قدم ساده (پیشگیری از طلاق)

راه های جلوگیری از طلاق بسیار متنوع و گسترده هستند و اگر آنها را بدانید …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *