خانه / آرشیو تگ

آرشیو تگ

قصه شب (بخش دوازدهم)

قصه شب (بخش دوازدهم)

شاهد که بود در اینکه شهادت‌دهنده چه کسی بود که پرونده یوسف و همسر عزیز را به این زودی جمع و جور و مختومه ساخت و بی‌گناه را از گنهکار آشکار نمود، اختلاف نظر وجود دارد. بعضی گفته‌اند یکی از بستگان همسر عزیز مصر بود و قاعدتا مرد حکیم و …

بیشتر

داستان حضرت یوسف (بخش یازدهم)

داستان حضرت یوسف بخش یازدهم

از آنجا که خداوند حامی ‌نیکان و پاکان است، اجازه نمی‌دهد، این جوان پارسای مجاهد با نفس، در شعله‌های تهمت بسوزد، لذا قرآن می‌گوید: «در این هنگام شاهدی از خاندان آن زن گواهی داد، که برای پیدا کردن مجرم اصلی، از این دلیل روشن استفاده کنید؛ اگر پیراهن یوسف از …

بیشتر

داستان حضرت یوسف (بخش دهم)

یوسف

مقاومت سرسختانه یوسف، همسر عزیز را تقریبا مایوس کرد، یوسف در برابر آن زن عشوه‌گر پیروز شد. احساس کرد که اگر بیش از این در آن لغزشگاه بماند خطرناک است و باید خود را از آن محل دور سازد و لذا با سرعت به سوی در کاخ دوید تا در …

بیشتر

کی می‌دونه غیرت یعنی چی؟

غیرت

همیشه تو تصوراتم مردِ با غیرت یعنی مردی که اگه یه نفر چپ بهم نگاه می‌کرد، عربده می‌زد و حکم مرگ طرفو صادر می‌کرد. اگه یه تارِ موهامو مردی جز خودش می‌دید سرم داد می‌زد : «بپوشون اون لامصبارو» اگه مانتوم یه ذره کوتاه بود دعوام می‌کرد و مثه پسر …

بیشتر

داستان حضرت یوسف (بخش نهم)

یوسف

کار یوسف وهمسر عزیز مصر به باریکترین مرحله می‌رسد. قرآن با تعبیر پرمعنایی از آن سخن می‌گوید: «همسر عزیز مصر، قصد او را کرد و یوسف نیز، اگر برهان پروردگار را نمی‌دید قصد وی می‌نمود»! در آنجا بتی بود که معبود همسر عزیز محسوب می‌شد، ناگهان چشم آن زن به …

بیشتر

داستان حضرت یوسف (بخش هشتم)

یوسف

یوسف از یک طرف دستگاه خیره‌کننده کاخ‌های رویایی و ثروت‌های بیکران طاغوتیان مصر را مشاهده می‌کرد و از سوی دیگر منظره بازار برده‌فروشان در ذهن او مجسم می‌شد و از مقایسه این دو با هم، رنج و درد فراوانی را که اکثریت توده مردم متحمل می‌شدند بر روح و فکر …

بیشتر

داستان حضرت یوسف (بخش هفتم)

یوسف

«سرانجام یوسف را به بهای کمی-چند درهم-فروختند و نسبت به فروختن او بی‌رغبت بودند چراکه می‌ترسیدند رازشان فاش شود». گرچه در مورد فروشندگان یوسف و اینکه چه کسانی بودند اختلاف نظر است. بعضی، آنها را برادران یوسف دانسته‌اند ولی ظاهر قرآن این است که کاروانیان اقدام به چنین کاری کردند. …

بیشتر

مرد ثروتمند فقیر

مرد ثروتمند

روزی یک مرد ثروتمند پسر بچه کوچکش را به یک روستا برد تا به او نشان دهد مردمی‌که در آنجا زندگی می‌کنند چقدر فقیر هستند. آن دو، یک شبانه روز در خانه محقر یک روستایی مهمان بودند. در راه بازگشت و در پایان سفر مرد از پسرش پرسید: نظرت در …

بیشتر

داستان حضرت یوسف (بخش ششم)

یوسف

امام سجاد(ع) می‌فرمودند به همه سائلین غذا بدهید (مگر نشنیده‌اید) برای حضرت یعقوب هر روز گوسفندی را ذبح می‌کردند، قسمتی را به مستحقان می‌داد و قسمتی را خود و فرزندانش می‌خورد. یک روز سوال کننده مومنی که روزه‌دار بود و نزد خدا منزلتی داشت، عبورش از آن شهر افتاد، شب …

بیشتر

قصرها و خانه های زیبا

قصرها

مردی درحالی‌که به قصرها و خانه‌های زیبا می‌نگریست به دوستش گفت: «وقتی این همه اموال را تقسیم می‌کردند ما کجا بودیم.» دوست او دستش را گرفت و به بیمارستان برد و گفت: «وقتی این بیماری‌ها را تقسیم می‌کردند ما کجا بودیم !» انسان زمانی که پیر می‌شود تازه می‌فهمد نعمت …

بیشتر

داستان حضرت یوسف (بخش پنجم)

یوسف

چنان که شب پیش گفتیم برادران به دروغ به پدر گفتند: «یوسف را گرگ خورد» اما از آنجا که دروغگو حافظه ندارد و از آنجا که یک واقعه حقیقی پیوندهای گوناگونی با کیفیت‌ها و مسائل اطراف خود دارد که کمتر می‌توان همه آنها را در تنظیم دروغین آن منظم ساخت، …

بیشتر

با غده های سرطانی مبارزه می کنم

غده

مثل همه آدم‌ها، منم داشتم زندگیمو به شکل کاملا عادی و معمولی انجام می‌دادم تا این که یه روز برای عمل ساده دستم رفتم بیمارستان. بعضی از دکتر و آزمایش فرار می‌کنن اما من همیشه نظر خوب و مثبتی به دوا و دکتر و حتی تخت بیمارستان داشتم. شوهرم با …

بیشتر

داستان حضرت یوسف (بخش چهارم)

یوسف

همانطور که گفتیم هنگامی‌که برادران خواستند یوسف را به چاه بیندازند یوسف خندید، برادران سخت در تعجب فرو رفتند که این چه جای خنده است؟! گویی برادر، مساله را به شوخی گرفته است، بی‌خبر از اینکه تیره‌روزی در انتظار اوست، اما او پرده از راز این خنده برداشت و درس …

بیشتر