اخبار
خانه / داستان های روانشناسی

داستان های روانشناسی

داستان‌های روانشناسی/ آسانسور

آسانسور

با ویکی روان همراه باشید. شرکت در طبقه پنجم ساختمان بود. خوشحال از این که در آخرین دقایق ساعت کاری‌شان توانسته بودم پرونده را تکمیل کنم، وارد آسانسور شدم. هوا رو به تاریکی می‌رفت و صدای ترقه و آتش‌بازی از دور و نزدیک به گوش می‌رسید. هر چند چهارشنبه‌سوری زمان …

بیشتر